نگاهی به زبان و بیان قرآن

فارسی
زبان قرآن و دین در دیدگاه‌های بریث ویت و آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی

بریث ویت ادعا کرده بود که گزاره‌های قرآنی نه به دنبال حقیقتی هستند و نه خبر از واقع می‌دهند. این ادعای بریث ویت، در آموزه‌های آیت‌الله جوادی آملی مورد مناقشه قرار می‌گیرد و نقصان در تحلیل محسوب می‌شود.

 

«ریچارد بریث ویت» از فیلسوفان معاصر دین است. وی بر آن است تا کارکردهای دین را به تصویر بکشد و از این طریق از دین در دنیای جدید به دفاع بپردازد. وی می‌کوشد تا بیان کند که دین در دنیای معاصر چگونه می‌تواند از ما دستگیری کند. به تعبیر دیگر، او نشان می‌دهد که چگونه ‌باید به دین در دنیای امروز نگریست تا بتوان از آن نهایت استفاده را به دست آورد. وی برای نیل به این مقصود، بر این اعتقاد تأکید تام می‌ورزد که زبان دین‌، زبان افسانه‌ای مفید است که متفاوت از زبان علم است.[1]

در نظر بریث ویت، دین مشتمل بر حکایاتی است که تصویری از زندگی اخلاقی به دست می‌دهند و انسان‌ها را به آن ترغیب می‌کنند. وی با برجسته‌سازی بُعد اخلاقی دین، ادعا می‌کند که دعوی صدق و کذب درباره گزاره‌های دینی بی‌معنا است. دلیل وی بر این مدعا این است که حکایت و گزاره‌های دینی که در قالب داستان آمده‌اند، بی آن‌که نیازی به واقعی بودن داشته باشند، مخاطبان خود را به سوی الگوی خاصی از زندگی دعوت می‌کنند. به این معنا که دین دارای نقش و کارکرد اخلاقی است و در این کارکرد، شیوه خاصی از حیات اخلاقی را به ما معرفی کرده و به آن دعوت می‌نماید.

بریث ویت با این نگرش نسبت به گزاره‌های دینی به این نتیجه حکم می‌کند که  نه تنها نیازی به بررسی معرفت شناختی صدق و کذب گزاره‌های دینی نیست، بلکه امکان تطابق مدعیات ادیان و ترجیح دعاوی یکی بر دیگری نیز بی‌معنی است. چرا که ادیان گوناگون حتی در بسترهای غیر الهی نیز می‌توانند به ما سبک زندگی و الگوهای اخلاقی را ارائه دهند، که همین برای تبعیت از آموزه‌های آنان کفایت می‌کند.[2]

به باور وی گزاره‌های دینی نه اثبات‌پذیرند و نه ابطال‌پذیر. حتی این گزاره‌ها ناظر به واقع هم نیستند. ملاک معناداری گزاره‌های اخلاقی و دینی، فقط قابلیت آن گزاره‌ها در کاربردشان در زندگی بشری است. بر این اساس وی ادعا می‌کند که گزاره‌های دینی از سنخ گزاره‌های اخلاقی است.

ویت در این خصوص مثالی را عنوان می‌کند. وقتی گفته می‌شود خدا عشق است، به معنای این است که من قصد دارم در زندگی از مشی عاشقانه پیروی کنم و به شما توصیه می‌کنم چنین رفتار کنید؛ و زمانی که گفته می‌شود «دروغ‌گویی زشت است» به این معنی است که من قصد دارم دروغ نگویم و به دیگران هم توصیه می‌کنم این شیوه سلوک را در پیش گیرند. ویث با این نگرش به این نتیجه می‌رسد که اختلاف اصلی میان ادیان، در اسطوره‌ها و حکایت است. به این معنا که حکایات و داستان‌های برخی ادیان دارای تأثیرگذاری بیشتری و در نتیجه دارای کارکرد اخلاقی مؤثرتری هستند و به همین نسبت معناداری چنین گزاره‌هایی نیز بیشتر است. در مقابل، هر گزاره دینی که کارکرد اخلاقی کمتری داشته باشد، دارای میزان معناداری کمتری خواهد بود.

بر این اساس ارتداد و تغییر دین به معنای تغییر در عزم و اراده بر تبعیت از نحوه‌ای از معیشت است نه تغییر در براهین عقلانی و فلسفی. کسانی که به یک دین جدید روی می‌آورند، معمولا یک نوع زندگی خاصی را می‌پسندند و از شیوه زندگی دیگری قطع علاقه می‌کنند. پس پیام اصلی دین این است که یک شیوه زندگی جدید به انسان‌ها آموزش می‌دهد؛ یعنی همان آموزش‌های اخلاقی. به باور ویت، تمام داستان‌های متن دینی، ابزارهایی برای توصیه به یک نوع سلوک اخلاقی و شیوه معیشت خاص است. ویث با این مبنا و رویکرد ابزاری و کارکردگرایانه به دین و زبان است که مفاهیمی چون خدا، شیطان، انسان، فرشتگان و ... را در تحول و گذر دائم در نظر می‌گیرد . زیرا این‌ها مفاهیم و اندیشه‌هایی هستند که صدق معرفت‌شناختی آن‌ها اهمیتی ندارد، بلکه نقش‌شان در برانگیختن التزام عملی و شور اخلاقی مهم است.

به باور او، بر اساس تنوع دیدگاه‌های انسان‌ها و نحوه معیشت آن‌ها، کارکرد این مفاهیم نیز دگرگون می‌شود. بریث ویت در نهایت چنین ادعا می‌کند که پیامبران نیز از آن روی مبعوث شده‌اند تا عزم‌های اخلاقی و وجدان بشر را بیدار کنند.

 ویث با نگاهی کارکردگرایانه و ابزاری نسبت به دین می‌نگرد. وی عبارات و مفاهیم مستعمل در متون دینی را تنها از آن روی شایسته‌ توجه می‌داند که گرهی از کار دینداران بگشایند. به این معنا که متون دینی بر بنای تغییر اخلاق مؤمنان تنظیم شده است و هر آن‌چه که در آن وجود دارد، از داستان و حکایات، وعده‌ها و وعیدها، تنها اخلاقیات انسان را مورد توجه قرار داده‌اند. لذا ممکن است که بسیاری از این داستان‌ها و تعابیر، جنبه‌ای از حقیقت و واقعیت بیرونی نداشته باشند. ویت از این طریق، گزاره‌های دینی را علی‌الاغلب، تمثیلی و فاقد استناد حقیقی و بیرونی می‌داند. معناداری زبان دینی در نظر ویت، جز کارکرد اخلاقی آن ثمره‌ دیگری به همراه ندارد.

زبان دین در نظر آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی

آیت‌الله جوادی آملی در مواجهه با مسأله زبان دین، نگاه خود را معطوف به دین اسلام و مشخصا زبان قرآن می‌کنند. ایشان بر این باورند که قیاس قرآن با سایر کتب بشری امر صحیحی نیست. به اعتقاد ایشان، قرآن کتابی نیست که تنها بتوان از یک بُعد به آن نظر کرد. به تعبیر آیت‌الله جوادی آملی «قرآن کریم مانند کتاب‌های علمی نیست که تنها به تبیین مسائل علمی و جهان‌شناسانه بپردازد یا مانند کتاب‌های اخلاقی نیست که تنها به اندرز بسنده کند یا همتای کتاب‌های فقهی و اصولی نیست که به ذکر احکام فرعی و مبانی آن‌ها اکتفا کند و به طور کلی، شیوه‌های رایج و معمول در کتب بشری را در پیش گیرد.»[3]

آیت‌الله جوادی آملی با این مقدمه، عنوان می‌کنند که در قرآن کریم و متن دینی، روش‌های مختلفی برای بیان مقصود خداوند لحاظ شده است. ایشان از ده روش یاد می‌کنند که به واسطه‌ آن، قرآن کریم از مراد حقیقی خداوند پرده بر داشته است. اختصارا از این ده روش، به نکاتی اشاره می‌کنیم که در مواجهه با آرای بریث ویت به کار می‌آید.

  1. آیت‌الله جوادی آملی معتقدند که در قرآن از تمثیل‌هایی استفاده شده است تا به واسطه‌ آن، بتوان معارف سنگین و متعالی را تنزل داد و در حد فهم بشر عرضه کرد.
  2. در قرآن کریم همچنین معارف و احکام با موعظه و اخلاق آمیخته شده است. مثلا قرآن پس از دستور روزه‌داری به هدف آن، یعنی تحصیل تقوا اشاره می‌کند. همچنین در کنار تبیین برخی از احکام روزه، به حفظ حدود و رعایت تقوای الهی سفارش کرده است. حتی در کنار ساده‌ترین دستور در معاشرت‌های اجتماعی، از تزکیه روح سخن می‌گوید.
  3.  آیت‌الله جوادی آملی تفاوتی دیگر میان متن قرآنی و کتاب‌های علمی بشری را این‌گونه برمی‌شمرند: یکی از مهم‌ترین فرق‌های قرآن کریم با کتب علمی، این است که کتاب‌های علمی تنها به بررسی و تبیین سیر افقی اشیا و پدیده‌های جهان می‌پردازند. مثلا در کتاب‌های معدن‌شناسی تبیین می‌شود که معادن موجود در دل زمین یا کوه، از سال‌های قبل چه تطوراتی را پشت سر گذاشته و پس از این نیز با گذشت سالیان متمادی چه تحولاتی را در پیش رو دارد، اما قرآن کریم که کتاب هدایت و نور است و نه کتاب علمی محض، گذشته از نگاه اجمالی به سیر افقی اشیا از سیر عمودی پدیده‌های جهان و ارتباط آن‌ها با مبدأ و معاد سخن‌ها دارد. یعنی از مبدأ فاعلی و مبداء غایی سیر و تحول موجودات سخن می‌گوید.
  4. همچنین در قرآن کریم اگر داستان و حکایتی بیان شده است، به صرف داستان بسنده نمی‌کند و درس‌های آن را نیز به تصویر می‌کشد. به تعبیر آیت‌الله جوادی آملی قرآن کریم کتاب تاریخ صرف نیست تا وقایع‌نگارانه همه حوادث قصه و واقعه را بنگارد، بلکه تنها به بیان بخش‌هایی می‌پردازد که با هدف آن (هدایت) هماهنگ باشد. سپس آن را به عنوان سنت الهی بازگو می‌کند. برای نمونه نام حضرت موسای کلیم(ع) بیش از صد بار در قرآن کریم آمده و قصه آن حضرت در بیست و هشت سوره به شکلی گسترده تبیین شده است. اما بخش‌هایی مانند ثبت تاریخ میلاد و وفات آن حضرت که به تاریخ و قصه محض بازمی‌گردد در قرآن نیامده، بلکه فقط به نکات حساس و آموزنده داستان پرداخته است.
  5. یکی دیگر از تفاوت‌های میان قرآن و سایر کتب بشری چنین است که کتاب‌های علمی بشری، علومی است که دست‌یابی به آن‌ها میسور است، اما مدار تعلیم در قرآن کریم علوم و معارفی است که انسان‌ها بدون استمداد از نور وحی، توان دستیابی به آن را ندارند.
  6. در قرآن کریم همچنین از مصادیق نیز سخن به میان آمده و از کلی‌گویی اجتناب شده است. در کتاب‌های علمی، متعارف نیست که در مقام تبیین یک حقیقت، مصادیق آن ذکر شود. مثلا در تعریف نیکی، نیکان معرفی شوند؛ اما در قرآن کریم در آیات خود چنین شیوه‌ای را اعمال کرده است. مثلا در تبیین برّ و نیکی می‌فرماید: «لَیسَ البّر اَن تُولّوا وُجُوهَکُم قَبل المشرِق وَ المَغرب ولکنّ البرّ مَن آمَنَ بالله وَ الیومِ الآخر» نیکوکاری آن نیست که روی خود را به سوی مشرق یا مغرب بگرداند، بلکه نیکوکار کسی است که به خدا و روز بازپسین ایمان دارد.

آیت‌الله جوادی آملی در این خصوص عنوان می‌کنند: «مفسرانی که قرآن کریم را همانند کتاب‌های علمی پنداشته‌اند، در این‌گونه موارد، در پی یافتن محذوف یا توجیهات دیگری هستند تا اسلوب بیانی قرآن را با شیوه‌های متداول در فنون علمی هماهنگ کنند، غافل از این که قرآن کریم یک کتاب علمی محض نیست و از روش‌های متعارف کتاب‌های علمی بشری پیروی نمی‌کند. از این‌رو گاهی به جای وصف، موصوف را بیان کرده است؛ چنان که به جای معنا کردن نیکی، نیکان را معرفی کرده است و این از روش‌های کلیدی قرآن است.»[4]

آیت‌الله جوادی آملی همچنین در تبیین این ادعا که برخی تعابیر قرآنی را نمی‌توان به ذات مقدس الهی نسبت داد و از این طریق، تمامی تعابیر قرآنی در قالب اموری بی‌معنا و تمثیلی قرار دارند، عنوان می‌کنند: «گاهی تعابیر به گونه‌ای ضعیف است و در شأن ذات احدیت نیست؛ در این‌گونه موارد برای رهایی از خلط میان مفهوم و مصداق، جمله "لیس کمثله شیء" آمده است تا از رهزنی مانع شود.»[5]

انواع گزاره‌های قرآنی

بریث ویت همچنین ادعا کرده بود که گزاره‌های دینی را نمی‌توان گزاره‌هایی اخباری دانست. بلکه این گزاره‌ها تنها تعابیری توصیفی هستند و خبر از واقع نمی‌دهند. آیت‌الله جوادی آملی اما این‌گونه مواجهه با گزاره‌های دینی و قرآنی را برنمی‌تابد. ایشان معتقد است که در متن قرآنی انواع تعابیر اخباری و انشایی و توصیفی وجود دارد. به تعبیر ایشان «در قرآن، معاد و مواقف قیامت را تحلیل می‌کند و به اثبات ضرورت وقوع معاد می‌پردازد و برزخ و مواقف برزخ را تبیین می‌کند. نیز قرآن ضرورت بعثت انبیا و کیفیت نزول وحی را تحلیل عقلی می‌کند. همه این مسائل اخبار است که گاهی به صورت نتیجه قیاس است و گاهی با تنظیم قیاس، استنتاج می‌شود.[6] همچنین بخشی از حقایقی که در قرآن آمده است، گزاره‌های تاریخی داستان‌های پیامبران الهی و امت‌های آنان است. این داستان‌ها همگی گزاره‌های خبری است.»[7]

در سوی دیگر، قرآن از گزاره‌های انشایی نیز سخن می‌گوید. بسیاری از مسائل قرآنی زبان انشایی دارد مانند اوامر و نواهی؛ وعده‌ها و وعیدها. تعلیم نیایش‌هایی که کیفیت ارتباط انسان و خدا را ارائه می‌دهد و ... .[8]

در قرآن کریم از گزاره‌های تمثیلی نیز به کرات استفاده شده است. آیت‌الله جوادی آملی معتقدند که گاهی اصل داستان واقع نشده است، بلکه قرآن مطلبی را به صورت تشبیه تبیین می‌کند. این‌گونه موارد نیز در قرآن وجود دارد. همچنین برخی تعابیر جنبه سمبلیک دارد. به عنوان نمونه در قرآن آمده است که اگر این قرآن را بر کوهی فرو می‌فرستادیم، یقینا آن کوه را از بیم خدا، فروتن و از هم پاشیده می‌دیدی. این یک مثل است که جنبه نمادین دارد.[9]

به بیان دیگر، در قرآن کریم، می‌توان از گزاره‌های اخباری، انشایی و تمثیلی بسیاری سراغ گرفت. بریث ویت اما ادعا کرده بود که این گزاره‌ها نه به دنبال حقیقتی هستند و نه خبر از واقع می‌دهند. این ادعای بریث ویت، در آموزه‌های آیت‌الله جوادی آملی مورد مناقشه قرار می‌گیرد و نقصان در تحلیل محسوب می‌شود.

 

 

پی‌نوشت‌ها

 

 


[1]نقل از مقاله Braithwaite, an empiricist view of the nature of religious beliefs, P 72-80، نقد و بررسی دیدگاه‌های ویتگنشتاین و بریث ویت درباره زبان دین؛ قدرت‌الله قربانی؛ مجله مطالعات تحول در علوم انسانی، سال سوم، شماره 4، بهار و تابستان 1394؛ ارجاعات این بخش از این مقاله است.

[2] همانجا

[3] آیت‌الله جوادی آملی، دین‌شناسی، ص 100-101

[4] همان، ص110

[5] همان؛ ص115

[6] همان، ص91

[7] همان، ص93

[8] همان، ص93

[9] همان، صص94-95

دیدگاه‌ها

افزودن دیدگاه

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • نشانی‌های وب و پست الکترونیکی به صورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
Image CAPTCHA

اندیشمندان