مراقبه؛ هدف یا وسیله؟

فارسی
بررسی دیدگاه‌های اولین آندرهیل و آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی در باب مفهوم مراقبه

برخلاف آندرهیل که پایان مراقبه را امری موهوم می‌دانست، آیت‌الله جوادی آملی، ثمره‌ مراقبه همراه با تقوا را روشنایی فراگیر می‌دانند به گونه‌ای که فرد می‌تواند از دیگران نیز دست‌گیری کند. به نظر می‌رسد که آندرهیل در بیان رأی خود در خصوص مراقبه، خدامحوری را در نظر نداشته و از این روی به نتایجی نایل آمده است که آیت‌الله جوادی آملی آنها را تذکار عالمانه داده‌اند.

تأملی در مفهوم «مراقبه»

اِولین آندرهیل (evelyn underhill - 1941-1875) متفکر و عرفان‌پژوه انگلیسی بود. او با نگارش بیش از 40 کتاب به یکی از چهره‌های مهم قرن بیستم تبدیل شد. وی در خصوص عرفان و سلوک عارفانه به تأمل پرداخته بود. یکی از مباحث وی در خصوص «مراقبه» و نحوه‌ سلوک عرفانی بود. وی برای ورود به این بحث، ابتدا مراتب مختلف زندگی را تبیین می‌کند.

از نظر آندرهیل زندگی دارای سه مرتبه است؛ مرتبه‌ اول آن، همان اعمال بدنی روزمره است که انسان در همه‌ شرایط به انجام آن می‌پردازد. آندرهیل، مرتبه‌ دوم زندگی را مرحله‌ای می‌داند که انسان به تأمل روی می‌آورد و به درک دوزخ و بهشت و حتی به مصائب مسیح آگاه می‌شود.

آندرهیل این مرتبه را مرحله‌ای می‌داند که بر اثر مراقبه به وجود می‌آید. به تعبیر او «این مرتبه از زندگی، در حقیقت به مثابه‌ مرتبه اول حیاتی است که بر مبنای مراقبه استوار است و ترکیبی از زندگی فعال و مراقبه‌گونه است.» در این مرحله، عمل مراقبه انسان را به سمت امر متعالی سوق می‌دهد اما از سوی دیگر، گاه انسان به امور بدنی توجه می‌کند و از تعالی خارج می‌شود.

اما در مرتبه‌ سوم، وجود انسان از عشق لبریز می‌شود. در این مرتبه است که انسان می‌تواند بر جهالت‌ها غلبه پیدا کند. این مرحله، عالی‌ترین حیاتی است که هر فردی می‌تواند داشته باشد. آندرهیل معتقد است که اگرچه حیات مرتبه اول و دوم خوب و مقدس قلمداد می‌شوند، لیکن این دو حیات با مرگ به پایان می‌رسند. اما حیات سوم را هیچ عاملی همچون مرگ، بیماری، بی‌خانمانی و زندان تهدید نخواهد کرد.

حیات نوع اول به انسان‌ها فرصت نشستن و استراحت کردن را می‌دهد ولی حیات نوع دوم صرفا انسان را دعوت به فعال بودن می‌کند.[1] آندرهیل همچنین معتقد است که در حیات مرحله دوم، فرد مراقبه‌گر، از طبیعت کمک می‌گیرد  تا به امر متعالی نایل شود. در این مرتبه‌ با استعانت از همین عناصر طبیعت، تکامل انسان حاصل می‌شود. به تعبیر او «در حیات نوع دوم، اولین شکل مراقبه رخ می‌دهد که انسان جایگاه خود را در عرصه‌ الهی می‌یابد. این عین تکامل، تغییر و حتی ساختن الگویی دائمی از اندیشه‌ الهی برای خویشتن است.»[2]

آندرهیل از این شکل مراقبه، تعبیر به نوعی بازی یا ورزش می‌کند که در آن، انسان با همه چیز طبیعت در ارتباط است و برای برنده شدن نیاز دارد به همه‌ عناصر زمین بازی واقف باشد. بنابراین گوش دادن به موسیقی طبیعت و مطیع بودن در برابر او، اولین شکل و مرتبه‌ مراقبه محسوب می‌شود. بازیکنان این طبیعت گاهی با انسان می‌جنگند و گاهی در صلح قرار می‌گیرند. گاهی خشونت آمیزند و گاهی در آرامش به سر می‌برند.

آندرهیل پس از ترسیم این سه مرتبه از زندگی و توجه دادن به مراقبه، سپس مراتب مختلف مراقبه را نیز به تصویر می‌کشد.

مراحل مختلف مراقبه

آندرهیل، مراتب مختلفی را برای مراقبه در نظر دارد. در مرحله‌ نخست، توجه و التفات مراقبه‌گر، بیشتر بر امور طبیعت و وقایع اطراف خود رقم می‌خورد. در این مرتبه، مراقبه‌گر توجه دارد که طبیعت، همگی از ظهورات حضرت حق است و به واسطه‌ آن می‌توان به تعالی دست یافت.

در مرحله‌ دوم مراقبه، سالک با عملیات فعالانه و بی‌وقفه خویش یا در قالب مراسم مذهبی، احساس‌هایی به دست می‌آورد. سالک در اثر این احساس، با وارد کردن فشار بیشتر بر بدن دنیوی خود، در صدد تحقق یافتن حقیقت افزون نزد خود، اتحاد بدون واسطه و تکامل یافتن نفس خود است. از آن‌جایی که آگاهی و هوشیاری قوی‌تر، خود نوعی فشار برای سالک محسوب می‌شود، اگر سالک از آن تبعیت کند، به عشق مطلوب خود دست می‌یابد که این خود، منجر به عمیق‌تر شدن تفکر سالک و باکیفیت‌تر شدن حیاتش می‌شود.[3]

آندرهیل از مرحله‌ دیگری نیز یاد می‌کند. این مرتبه که مرحله‌ نهایی در مراقبه است و اتحاد با حقیقت متعالی محسوب می‌شود، عارف به مرحله‌ای وارد می‌شود که کاملا برایش ناشناخته است. همانند مسافری که وارد شهری جدید می‌شود و هیچ آشنایی در آن سراغ ندارد. در این موقعیت مشابه نیز عارف در جریان مراقبه، کسی را نمی‌شناسد، جز دری که می‌داند به سمت خدا باز می‌شود. مرحله‌ای عمیق در مراقبه که آرامشی توصیف‌ناپذیر دارد و روح سالک به تدریج از قبض و شخصیت محدود و تنگی که در آن به سر می‌برد، آگاه می‌شود.

لیکن کماکان تمایلی ضعیف به بازگشت به حس‌های پیشین در او وجود دارد، تمایلی که او را از احاطه شدن کامل که تنها راه به آرامش رسیدن است، دور نگه می‌دارد. اگر عارف سالک قادر به برطرف کردن آن باشد، این اتحاد کامل و انتقال او از تاریکی و غربت به سمت نور و روشنایی محقق می‌شود که تولدی دوباره یا خودآگاهی و وجود یافتن مجدد را برایش به دنبال دارد به طوری که عمل خدا، عمل بشر گردد[4] و به حیاتی نایل شود که عرفا آن را «حیات عرفانی» می‌نامند.

سرانجامِ مراقبه

آندرهیل در بیان اهمیت مراقبه، به بیان کارکرد و سرانجام آن نیز می‌پردازد. از نظر وی، مراقبه منجر به تمرکز افراد بر حیاتشان می‌شود و بدین ترتیب، باعث دگرگون شدن نوع حیات و قوت یافتن بیشتر آن می‌گردد. در نتیجه چشم‌اندازی وسیع‌تر، جهانی جامع‌تر، پرمعناتر و درخشان‌تر برایشان پدیدار گردد.[5]

آندرهیل با ذکر این مراحل و مراتب، عنوان می‌کند که مراقبه، قوه‌ای است که شایسته‌ هر انسانی است؛ لیکن افراد اندکی رنج پروردن آن را به جان می‌خرند. سالک با مراقبه و به واسطه‌ حواس خویش، به تجارب بسیط و بی‌واسطه‌ای نایل می‌شود که این تجارب کمتر ما را می‌فریبد.

آندرهیل بر این باور بود که امر مراقبه، از همین حواس انسانی حاصل می‌شود و می‌تواند تا مراحل متعالی صعود پیدا کند. وی معتقد بود که بدون تفکر نیز می‌توان وارد امر مراقبه شد و در این مسیر بدون تفکر نیز به سرمنزل مقصود رسید. وی حتی بر این عقیده بود که مراقبه تنها منحصر به افرادی است که اصالتی برای عقل قائل نیستند و تنها به حس خویش اعتماد می‌کنند. به باور او، تنها افرادی می‌توانند در این مسیر قدم بگذارند که به امر و نهی عقل خود بی‌توجهند و کشف و شهود را چراغ راه قرار داده‌اند. وی در ترسیم امر مراقبه، حس را مبدأ می‌دانست و کشف و شهود را منتها قلمداد می‌کرد.

آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی و التفات به امر مراقبه

آیت‌لله جوادی آملی اگرچه معانی مرسوم در خصوص «مراقبه» را می‌پذیرند و بارها بر آن تاکید کرده‌اند؛ اما ایشان به معانی دیگری نیز از این مفهوم التفات می‌دهند. یکی از معانی مراقبه را ایشان در قالب «آگاهی» به کار می‌برند. ایشان در تعبیری این‌گونه عنوان می‌کنند: «اگر کسی بخواهد از چیزی به خوبی آگاه شود، گردن می‌کشد تا چیزی از دید او پنهان نماند. حالت مراقبه نیز چنین است. فرشتگان رقیب‌اند و گردن می‌کشند تا خوب ببینند.»[6] ایشان حالت مراقبه را نیز در پیوند با آگاهی به کار می‌برند.

این اما تنها معنایی نیست که آیت‌الله جوادی آملی از آن سخن می‌گویند. ایشان معانی دیگری را نیز در این خصوص مطرح می‌کنند. آیت‌الله باور دارند که مراقبه‌ای که در میان مردم مرسوم و معمول است، مراتبی متعالی‌تر و برتر نیز دارد که از دید بسیاری مغفول افتاده است. ایشان این مرتبه‌ متعالی‌تر را «مراقبه المراقبه» می‌نامند. آیت‌الله جوادی آملی در این خصوص این‌گونه توضیح می‌دهند:

«انسان گاهی مراقب است کار بدی نکند. این همان مراقبه معروف است و گاهی مراقبه المراقبه دارد؛ یعنی می‌بیند که دیگری او را می‌بیند: «اَلَم یَعلَم بِأن اللهَ یَری» آیا ندانست این که خدا محققاً می‌بیند؟ یک وقت به انسان می‌گویند: «عبادالله زنوا انفسکم قبل ان توزنوا و حاسبوها من قبل ان تحاسبوا.» یعنی بندگان خدا مراقب و محاسب خود باشند، اما یک وقت می‌گویند مراقب باش که مراقب داری.»[7] آیت‌الله جوادی بر این نکته تاکید می‌کنند که انسان اگر بداند که مراقبی وجود دارد که او را دائما تحت نظر دارد، مراقبه‌ای متعالی‌تر را می‌تواند تجربه کند.

ایشان در تعبیری دیگر در همین خصوص عنوان می‌کنند: «گاهی انسان عاقل از آغاز و انجام کار خود با خبر است و حق و باطل آن را کاملا ارزیابی می‌کند و گاهی گذشته از مراقبت در متن عمل، آگاه است که کسی مراقب او است و از آن مراقب و شئون مراقبت وی کاملا آگاهی دارد. انسان مؤمن مراقب، گذشته از مراقبت کار خویش، از مراقبت الهی بر کار خود نیز آگاه و در حالت مراقبه المراقبه است. اگر انسان بداند خداوند مراقب اوست و او را می‌بیند و رقیب اوست- چنان که در دعای سراسر نور جوشن کبیر آمده است: یا نعم الحسیب! یا نعم الطبیب! یا نعم الرقیب!- نه تنها اهل مراقبه می‌شود، بلکه اهل علم به مراقبه المراقبه هم می‌شود و در آن حال که دریافت که خداوند به اعمالش آگاه است (والله شهید علی ما تعملون) در آن‌ها تجدید نظر می‌کند.»[8]

این مرتبه‌ متعالی‌تری از مراقبه است که آیت‌الله جوادی آملی آن را مطرح می‌کنند. ایشان از معنایی دیگر از «مراقبه» نیز پرده بر می‌دارند. آیت‌الله با اشاره به آیاتی از سوره «ذاریات» عنوان می‌کنند: «مراقبت اخلاقی این است که مواظب باشیم کسی خلاف نکند، دروغ نگوید، معصیت نکند و مراقب خودش باشد. این مراقبت در قبال محاسبه و مشارطه و مانند آن است. اما آن مراقبه یعنی بداند که خدا رقیب اوست. ببیند که خدا رقیب اوست. این شخص وارد مراحل دیگری می شود که سعی می‌کند غیر خدا را نبیند. آن وقت این راحت خواهد بود. این وقتی است که او وارد وادی ایمن می‌شود و دیگر می‌تواند دست عده‌ای دیگر را بگیرد.»

برخلاف اندرهیل که از مرحله‌ نهایی مراقبه به گونه‌ای سخن گفته بود که گویی همه چیز در آن مبهم و ناشناخته است، آیت‌الله جوادی آملی بر این باورند که در آن مرحله، انسان به مرتبه‌ای نایل می‌شود که تمامی مسیر را به نیکی می‌شناسد و می‌تواند از دیگران نیز دستگیری کند.

مراقبه به تنهایی گره‌گشا نیست

در نظر آیت‌الله جوادی آملی اما مراقبه به تنهایی نمی‌تواند مراحل تعالی را برای انسان به ارمغان آورد. بلکه این امر ‌باید با گوهر دیگری عجین شود که آن «تقوا» است. ایشان معتقدند که اگر مراقبه به تنهایی صورت پذیرد و از تقوا تهی باشد، سبب‌ساز رهزنی‌هایی می‌شود و انسان را از صراط مستقیم به دور می‌کند.

آیت‌الله جوادی آملی در این خصوص عنوان می‌کنند: «قرآن کریم افزون بر دستور مراقبت و محاسبت، رعایت تقوا را لازم می‌داند. چنان که فرمود: «یا ایّها الذینَ آمَنوا اتقوا اللهَ وَ لتَنظُر نَفسٌ ما قدّمت لِغدٍ وَاتقوا الله» در این آیه کوتاه قبل و بعد از محاسبه کلمه «تقوا» را مطرح کرده است. یعنی انسان قبل از محاسبه که مرحله مراقبه باشد باید تقوا را رعایت کند، تا حسنات و سیئات را ملاحظه کند و حُبّ نفس او را وادار به داوری به سود خود نکند.»[9]

آیت‌الله جوادی آملی، از دشواری‌های راه می‌گویند و بر این باورند که مراقبه به تنهایی نمی‌تواند انسان را دستگیری کند. بلکه مراقبه فقط وسیله‌ای است که می‌تواند انسان را در این راهِ صعب کمک برساند. ایشان در این خصوص این‌گونه عنوان می‌کنند: «صراط مستقیم الهی مسیری پر خطر و حادثه‌خیز است، زیرا دشمن از همه اطراف آن را احاطه کرده و در هر نقطه آن به کمین نشسته است تا وقت مناسب (زمان غفلت) به سراغ سالک بیاید و با وسوسه خود او را از پیمودن مسیر مستقیم منحرف کند. این وسوسه که از آن به «مس شیطان» نیز یاد می‌شود، عذاب حجاب را که بدترین نوع عذاب است، به دنبال دارد و انسان سالک را از قرب الهی دور و از نعمت ابدی محروم می‌کند. بر این اساس سالک الی الله باید با هوشیاری کامل حرکت کند و بداند که سلوک او شبیه جریان الکتریسیته در سیم برق است که اگر نقطه‌ای از آن قطع باشد، به مقصد نمی‌رسد؛ یعنی لحظه‌ای غفلت ممکن است ضایعه‌ای جبران‌ناپذیر در پی داشته باشد. «هم واحد» که در روایات بدان توصیه شده، برای این است که انسان در این مسیر حادثه خیز کاملا هوشیارانه حرکت کند تا مبادا لحظه‌ای غفلت دروازه سعادت ابدی را برای همیشه به روی او ببندد. از قضا کسانی که به مقصد نزدیک‌تر می‌شوند، آسیب‌پذیرتر می‌گردند، زیرا حسنات ابرار سیئات مقربان است. هر لحظه‌ای که انسان غفلت می‌کند و دامن به گناه می‌آلاید، در حقیقت طعمه شیطان و گرفتار دام او می‌شود و این پیوند را می‌گسلد و به تعبیر برخی روایات‌، از دایره ایمان پا بیرون می‌گذارد.»[10]

آیت‌الله جوادی آملی در نهایت، امر مراقبه را این‌گونه به تصویر می‌کشند: سالک نخست باید پرهیزکارانه مراقب باشد تا کار خلاف نکند. ثانیا پرهیزکارانه تمام افعال و اعمال جوارحی و جوانحی را ضبط نماید و مراقب باشد تا چیزی از یاد او نرود. ثالثا پرهیزکارانه تمام آن‌ها را جمع‌بندی کرده و در داوری هرگز به سود نفس و زیان عقل حکم نکند. رابعا اگر در محاسبه خود را کامیاب یافت، شاکر باشد. خامسا طبق قضای صحیح و داوری عادلانه اگر حسنات او بر سیئات او افزون بود توفیق چنین نعمتی را از خدا بداند و راه افزایش حسنه را ادامه دهد.»

نتیجه‌گیری

اولین آندرهیل کوشیده است تا امر مراقبه را برای همگان قابل دسترسی قلمداد کند. وی برای این منظور می‌کوشد تا مراقبه را به طبیعت گره بزند. او بر این باور است که انسان از طریق توجه به امور طبیعت، می‌تواند جرقه‌های مراقبه را در ذهن خود روشن کند و راه سلوک را برگزیند. وی ادعا می‌کند که این امر نیازی به هیچ‌گونه تئوری و نظریه‌پردازی ندارد و تنها بر پایه‌ کشف و شهودهای انسان بنا می‌شود. آندرهیل حتی در بیان سرانجام و نهایتِ امر مراقبه، معتقد است که فضایی موهوم و ناآشنا نصیب مراقبه‌گر می‌شود.

آیت‌الله جوادی آملی اما معتقدند که مراقبه، زمانی حاصل می‌شود که فرد مراقبه‌گر، به این امر التفات یابد که ناظر و شاهدی بیرونی وجود دارد که تمامی اعمال او را رصد می‌کند. این مرحله، مرتبه‌ای فراتر از مراقبه است که آن را «مراقبه المراقبه» می‌نامند. آیت‌الله بر این نکته تأکید دارند که امر مراقبه به تنهایی نمی‌تواند انسان را به راه سعادت برساند؛ بلکه در این راه، «تقوا» مهم‌ترین عامل است و «مراقبه» فقط وسیله‌ای است که می‌تواند سالک را همراهی کند. برخلاف آندرهیل که پایان مراقبه را امری موهوم می‌دانست، آیت‌الله جوادی آملی، ثمره‌ مراقبه همراه با تقوا را روشنایی فراگیر می‌دانند به گونه‌ای که فرد می‌تواند از دیگران نیز دست‌گیری کند. به نظر می‌رسد که آندرهیل در بیان رأی خود در خصوص مراقبه، خدامحوری را در نظر نداشته و از این روی به نتایجی نایل آمده است که آیت‌الله جوادی آملی آنها را تذکار عالمانه داده‌اند.

 

پی‌نوشت‌ها

 


[1] Evelin underhill. A book of contemplation.85 رک: مراقبه در چشم‌انداز ملاصدرا و اولین اندرهیل؛ هنگامه بیادار، مهدی امامی جمعه؛ فصلنامه اندیشه دینی دانشگاه شیراز، دوره 16، ش4، زمستان 95؛ ارجاعات این بخش از همین مقاله است.

[2] Evelin underhill. Mysticism.43

[3] همان، ص50

[4] همان، ص60

[5] همان، ص14

[6] آیت‌الله جوادی آملی، تفسیر تسنیم؛ ج13، ص708

[7] آیت‌الله جوادی آملی، زن در آئینه جلال و جمال، ص182

[8] تفسیر تسنیم، ج15، ص176

[9] آیت‌الله جوادی آملی، فطرت در قرآن، ص45

[10] آیت‌الله جوادی آملی، ادب فنای مقربان، ج5، ص374

دیدگاه‌ها

افزودن دیدگاه

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • نشانی‌های وب و پست الکترونیکی به صورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
Image CAPTCHA

اندیشمندان