دعا؛ در میانه حقیقت و خرافه

فارسی
بررسی رویکرد پروفسور دِوی فیلیپس و آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی به چیستی و شرایط دعا

اگر فیلیپس، برخی دعاها را سر و صداها و جیغ و داد می‌داند، آیت‌الله جوادی آملی نیز قریب به این سخن را می‌پذیرد. این در حالی است که آیت‌الله جوادی این داد و فریادها را با اکسیر "دل شکسته" به قبول نزد پروردگار نزدیک می‌کنند. در حالی که فیلیپس از این اکسیر غفلت می‌ورزد.

دوی زفانیا فیلیپس (1934-2006) مشهور به دی. زد. فیلیپس از فیلسوفان برجسته دین بود. وی با الهام گرفتن از ایدههای ویتگنشتاین، معتقد به ساحت‌های مختلف زبان شد. او بر این باور بود که فعالیت‌های انسانی دارای حوزه‌های گوناگونی همانند اخلاق، سیاست، علم و دین است و هر کدام از اینها زبان و تعاریف خاص خود را دارند. این ساحت‌های مختلف را میباید از یکدیگر تفکیک کرد.[1] بر همین اساس، کسی که بخواهد به محتوای سخن دین‌داران پی ببرد باید به نهاد دین مراجعه کند.

پروفسور فیلیپس بر این نکته تأکید می‌ورزید که هر یک از حوزه‌های فعالیت انسانی دارای بازی زبانی خاصی هستند و هر یک را باید از طریق ورود در آن حوزه فهم کرد.

فیلیپس با این پیش‌فرض، به سر وقت معتقدات دینداران می‌رفت. به باور وی خدا امری واقعی نیست. به گفته وی، تفاوت میان دیندار و غیر دیندار در این است که افراد دین‌دار، معتقد به تصویر خداوند هستند، ولی غیر دینداران به چنین تصویری اعتقاد ندارند. اعتقاد به تصویر خداوند به معنای اعتماد و توکل کردن بر او، نظم بخشیدن به زندگی و معنادار کردن زندگی از طریق باور به این تصویر است. اما فرد غیر معتقد چنین کارکردی را در تصویر خدا نمی‌بیند. غیر دینداران معتقدندکه بدون اعتقاد به تصویر خدا نیز می‌توان زندگی معنادار همراه با نظم و انضباط داشت. بنابراین هیچ نیازی نیست که به تصویر خداوند معتقد باشیم.

فیلیپس با این تصویر نسبت به دین، بر این باور بود که اگر اختلافی نیز در میان ادیان وجود دارد اختلافی حقیقی و واقعی نیست. بلکه اختلاف در تصویرهای مختلف از دین است. به عبارت دیگر یک مسلمان تحت تاثیر آموزه‌های دینی خود می‌تواند زندگی خوبی داشته باشد و نیز یک بودایی یا مسیحی نیز تحت تأثیر تعالیم دین خود دارای زندگی معناداری است.

با این رویکرد نسبت به دین است که فیلیپس، به مقوله "دعا" نیز توجه می‌کند و می‌کوشد تا از آن گره‌گشایی کند. به باور فیلیپس، خداوند در هیچ زبانی مشارکت نمی‌جوید. از این روی، هنگامی که ما با یکدیگر سخن می‌گوییم، در واقع اطلاعاتی را با یکدیگر رد و بدل می‌کنیم. آیا این ادعا را می‌توان درباره سخن گفتن با خداوند نیز مطرح کرد؟ یعنی آیا ما هنگام دعا، اطلاعاتی به وی می‌دهیم؟ فیلیپس می‌گوید چون خداوند در هیچ زبانی مشارکت نمی‌جوید، لذا آنچه را ما به او می‌گوییم، نمی‌توان اطلاعات دادن خواند. وی می‌گوید اگر چه شخص نمی‌تواند خداوند را از گناهان خود آگاه سازد، با اعتراف به گناهان خود، خویشتن را از وضعیت خویش آگاه می‌سازد.[2]

فیلیپس بر این باور است که معنای سخن گفتن خداوند با انسان‌ها را نباید در گرو آگاهی و معرفت خداوند از انسان‌ها تفسیر کرد. وی با ذکر مثالی می‌گوید هنگامی که معلم از شاگردش چیزی می‌پرسد و شاگرد شروع به پاسخ دادن می‌کند، معلم سخنانی را از شاگرد می‌شنود که از قبل به آنها آگاهی داشته است؛ ولی هنگامی که شاگرد به سئوالات معلم پاسخ می‌دهد، در واقع وضعیت خود را آشکار می‌گرداند، اما هیچ اطلاعات تازه‌ای نصیب معلم نمی‌شود. با این تعبیر، می‌توان دریافت که وقتی دعایی بیان می‌شود نیز تأثیری بر خداوند نخواهد داشت. بلکه فرد به زوایای وجودی خود بیشتر آگاه می‌شود.

فیلیپس معتقد است فهم و تصدیق اینکه یک شخص یا همه چیز یک شخص، وابسته به خداوند است، بسیار نزدیک و مرتبط به تشکر از خداوند در برابر وجود خودش است. اما تشکر از خداوند را نباید همانند تشکر ما انسان‌ها از یکدیگر دانست. ما هنگامی از دیگران سپاس‌گزاری می‌کنیم که آنها فلان عمل را برای ما انجام دهند، نه عمل دیگری را. لذا سپاسگزاری از شخصی که هیچ کاری برای ما انجام نداده، کمی عجیب است. از اینجاست که فیلیپس، بحث از دعای حقیقی و دعای خرافی را پیش می‌کشد.

دعای حقیقی و دعای خرافی

فیلیپس معتقد است ما دو گونه دعا داریم؛ حقیقی و خرافی. از نظر وی حد و مرز دعای حقیقی و خرافی را باید در جایگاه باورهای دینی در زندگی انسان‌ها جستجو کرد. هر چه ارتباط بین دعا و زندگی شخصی دعاکننده کمتر شود، احتمال خطا و غلط بودن دعا افزوده می‌شود و در نتیجه دعا رو به سوی خرافات می‌نهد. به نظر فیلیپس، زندگی خصوصی انسان‌ها ارتباط مستقیم با مسأله دعا و برآورده شدن آن دارد. اگر انسان‌ها در زندگی خود به گونه‌ای زیسته‌اند که لایق برآوردن آن دعا باشند، می‌توان دعا را حقیقی نامید. اما اگر هیچ نسبتی میان انسان‌ها و اجابت آن دعا از جانب خداوند وجود نداشته باشد، دعای آنها نیز خرافی خواهد بود.

به تعبیر فیلیپس، دعای حقیقی دعایی است که در حیات فرد دعاکننده، نقش ایفا کند و فرد، خود را وابسته به خدا بداند. اما برای برخی از افراد، باورهای دینی در زندگی آنها نقشی ایفا نمی‌کند. اما هنگام مواجهه با مشکلات و خطرها، لب به دعا گشوده و خدا خدا می‌کنند و از او می‌خواهند که آنها را از خطرها نجات دهد. درخواست کمک از خدا در چنین سیاقی، همانند درخواست کمک از انسان دیگر است. به تعبیر فیلیپس، این دعاها را باید صرفاً جیغ و داد کردن دانست. چنین دعایی خرافی است.[3]

به باور او اگر دعا در زندگی فرد نقش خاصی ایفا نکند و فرد فقط هنگام مواجهه با بحران دست به دعا بگشاید و پس از رفع بحران بدان بی‌توجه شود، آنگاه می‌توان گفت آن دعا در واقع نقش دینی در حیات آن فرد ایفا نمی‌کند و در این موارد، دعا صرفاً شبیه به جیغ و داد می‌شود. برای تبیین بیشتر مطلب، فیلیپس به مقایسه بین دو گروه از والدین پرداخته و می‌گوید: گروه اول از والدین در سیاق ارتباط با خداوند، از وی می‌خواهند تا فرزندشان را شفا دهد و گروه دوم بدون وجود ارتباط با خداوند، از وی چنین درخواستی دارند. گروه اول به بی‌پناهی خود تصدیق می‌کنند و قبول دارند که امور، خارج از کنترل آنها در حال رخ دادن است، اما در عین حال در جستجوی امری هستند که آنها را محفوظ نگه دارد و وابسته به حوادث نگرداند که آن امر، همان عشق الهی است. در مقابل گروه دوم گمان می‌کنند خدا علت شفا یافتن فرزندشان می‌شود و اگر خدا بخواهد، می‌تواند او را شفا دهد. در این نوع از دعا تلاش جهت برانگیختن اراده الهی صورت می‌گیرد. والدین سعی می‌کنند از طریق دعا بر اراده الهی تأثیر گذاشته، آن را در جهت شفا دادن فرزند خویش تغییر دهند. به نظر فیلیپس، این معنا از دعا بازگشت به خرافات دارد[4].

نکته مهم دیگری که فیلیپس درباره دعای حقیقی و خرافی متذکر می‌شود، این است که تشخیص دعای حقیقی و خرافی از یکدیگر، امری دشوار خواهد بود و اگر از تمام شرایط و موقعیت‌هایی که یک دعا در آن رخ می‌دهد آگاه نباشیم، به سختی می‌توانیم بین حقیقی یا خرافی بودن آن تمایزی بیابیم. برای مثال مادری، نوزاد خویش را نزد مجسمه مریم مقدس می‌برد تا بر زندگی نوزاد او تأثیر گذاشته، خط مشی وی را مشخص نماید. به وضوح می‌توان گفت چنین دعا و توسلی خرافات است. زیرا بسیار نامعقول است که فردی مثل مریم مقدس که سالیان درازی است مُرده، بتواند بر زندگی یک انسانی که امروز در قید حیات است، تأثیر بگذارد. اما اگر مادر نوزاد خود را به منظور ابراز عشق و سرسپردگی و جهت تشکر و سپاسگزاری نزد مریم مقدس ببرد، در آن صورت عمل وی صحیح می‌باشد.

به باور فیلیپس هر دعایی که در آن خداوند ابزاری علیّ به منظور نیل به اهداف ما فرض شود، غیر قابل قبول خواهد بود.وی بر این نکته تأکید دارد که سبک زندگی انسان باید به گونه ای باشد، که دعا خواندن او امری حقیقی قلمداد شود. نه اینکه به هنگام مشکلات، خداوند را ابزاری قرار دهد و به آن متمسک شود.

دعا در منظومه فکری آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی

آیت‌الله جوادی آملی در بحث از دعا، مؤلفه‌هایی را بر شمرده‌اند. ایشان بر این باورند که هماهنگی با حکمت الهی و مصلحت انسان، دو رکن اصلی در بحث دعاست. ایشان هماهنگی با اصول کلی نظام احسن را نیز جزء مقوّمات دعا می‌دانند. به عبارت دیگر، ایشان با "وسیله" انگاشتن دعا، یکی از اصول کلی دعا را هماهنگی آن با حکمت و مصلحت الهی قلمداد کرده و بیان می‌کنند که دعا از وسائل مورد اراده پروردگار و از اموری است که به حکم خدا سامان می‌پذیرد.[5] اگر فیلیپس، از اینکه خداوند ابزاری برای برآوردن خواسته‌های انسان شود پرهیز می‌داد، اما آیت‌الله جوادی آملی، با تغییر در اینگونه نگرش‌ها معتقد است که در ماجرای دعا، این خواسته و دعای انسان است که وسیله و ابزار می‌گردد، نه خداوند. این خواسته و دعا نیز می‌باید در قالب شروطی بیان شود تا بتواند تحقق بیابد.

آیت‌الله جوادی آملی در بحث از استجابت دعا معتقدند که سنت الهی چنین رقم خورده که تنها دعاهای "معقول" و "مقبول" استجابت شوند. ایشان وعده الهی را مبنی بر استجابت دعای بندگان تخلف‌ناپذیر می‌دانند؛ اما بیان می‌کنند که احراز تمام شرایط و فقدان همه موانع در برخی از دعاها آسان نیست. ایشان توضیح می‌دهند که برخی دعاها احراز آن قطعی و اجابت آنها حتمی است و آن دعای خالص بنده مخلص است که به "قرب نوافل" دست یافته و با زبان بی زبانی با خدای سبحان ندا یا نجوا دارند.[6] دعای چنین دعا کننده حتماً اجابت می‌شود زیرا چنین دعایی واجد همه شرایط اجابت و فاقد همه موانع آن است.

برخی برداشت‌ها چنین است که گویا انسان با دعا کردن، تمامی ابزار و اسباب را کنار می‌نهد و به خواسته خود دست می‌یابد. آیت‌الله جوادی آملی اما این نگرش را باور ندارند. ایشان بر این اعتقادند که تمامی ابزار و وسایل دنیوی می‌باید در هنگامه دعا نیز لحاظ شوند. ایشان با ذکر مثالی عنوان می‌کنند که: ما می‌توانیم با دعا مشکل بیمار خود را حل کنیم. در دعای ما خداوند ما را به طبیب ماهر هدایت می‌کند و ذهن طبیب را به تشخیص و داروی مناسب سوق می‌دهد و همچنین اولیای بیمار را نیز به داروخانه مناسب می‌برد و در آخر مزاج بیمار را برای اثر دارو فراهم می‌کند.[7]

دعا اما صرفاً مختص به درخواست حاجت نیست. آیت‌الله جوادی دعا را از یک طلب و درخواست فراتر برده و عنوان می‌کنند که: همانطور که در جنگ بیرون سلاح نیاز است و سلاح آن آهن است، اما سلاح در جهاد درون، آن است "سلاحه البکاء ". سلاح کسی که می‌خواهد با زدودن غبار، با نفس اماره مبارزه کند "دعا" است. دعایی که ستون دین است.[8] فیلیپس از نجواهای درونی سحن گفته بود و بر این باور بود که دعا کردن، صرفا یک نجوای درونی است. آیت‌الله جوادی آملی اما این نجوای درونی را سبب‌ساز تحقق اموری در بیرون نیز می‌داند. به باور ایشان، دعا اگر همراه با قلب شکسته و چشم گریان بیان شود، علاوه بر اینکه یک نجوای درونی است و می‌تواند احوال خوش معنوی را برای انسان به ارمغان اورد، همچنین می‌تواند خواسته انسان را نیز به تحقق نزدیک کند.

آیت‌الله جوادی اما در خصوص برآورده نشدن برخی دعاها بر این باورند که میان دعا خواندن و دعا کردن می‌باید تمایز نهاد. ایشان با ذکر روایتی عنوان می‌کنند که: از وجود مبارک امام صادق(ع) پرسیدند چطور است که بعضی از دعاهای ما مستجاب نمی‌شود؟ فرمود شما دعا نکردید بلکه دعا خواندید. دعا خواندن غیر از دعا کردن است.[9]

آیت‌الله جوادی آملی بر همین اساس، دو شرط اساسی برای استجابت دعا در نظر می‌گیرند:

  1. دعا حقیقی باشد. حقیقت دعا وقتی محقق می‌شود که نیایش کننده مصلحت خود را طلب کند. از این رو شایسته است انسان در دعا چیزی را به خدا پیشنهاد ندهد و تعیین تکلیف نکند و اگر در برخی روایات آمده که هر چه لازم است از خداوند درخواست کند، مقصود خواسته همراه با عنوان "خیر" است زیرا چه بسا خواسته‌ای که به صلاح وی نباشد.[10]
  2. دومین شرط استجابت دعا، اخلاص در آن و فقط خدا را خواندن است. چنان که خداوند به حضرت عیسی(ع) فرمود تنها از من طلب کن و از دیگری مخواه. آن کس که از لحاظ اعتقاد و باور درونی هم خدا را منشأ اثر و قدرت بداند و هم کار، قبیله، دیگران و قدرت خویش را، دعای او خالص نیست و وعده اجابت به چنین دعایی داده نشده است.

آیت‌الله جوادی آملی میان "شرط اجابت دعا" و "موانع اجابت دعا" نیز تفکیک قائلند. ایشان با تأکید بر این تفکیک بیان می‌‌کنند: برخی از امور شرط اجابت دعا است مانند: اخلاص، و بعضی از آنها مانع است مانند: ریا، کینه برادر مؤمن، قطع رحم و ... که اگر محور دعا قرار گیرد مانع اجابت آن خواهد بود.[11]

فیلیپس بر این اعتقاد بود که عدم نزدیکی زندگی خصوصی انسان با فحوای دعا، می‌تواند یک دعا را خرافی کند. آیت‌الله جوادی آملی اما عدم معرفت در دعا را سبب‌ساز نامقبول بودن آن می‌دانند. ایشان بر این باورند که نداشتن معرفت کافی به خداوند از علل عدم استجابت دعا است. چنان که امام صادق(ع) در جواب سؤال عدم استجابت برخی از دعاها فرمودند: کسی که شناخت کافی به دعوت کننده ندارد، خدا را در ردیف سایر علل خود قرار می‌دهد که این نوعی شرک است.[12] بنابراین خداشناسی شرط معرفت و شرط استجابت تلقی می‌شود و عدم توجه به خدا در دعا مانع استجابت به شمار می‌آید.

آیت‌الله جوادی آملی همچنین میان شرط صحّت دعا و شرط کمال آن تفاوت قائلند. از نظر آیت‌الله جوادی آملی شرایط کمال باعث سرعت اجابت یا تمامیت استجابت می‌شود؛ مانند دعا برای چهل مؤمن، خواستن اجابت ادعیه و رفع حوائج آنان، ذکر نعمت‌های قبلی و شکر درباره آنها، ذکر گناه و استغفار از آنها و مواردی از این قبیل.

بر خلاف فیلیپس که دعا را برای افراد خاصی مورد قبول می‌دانست و دعای غالب دینداران را خالی از حقیقت می‌شمرد، اما آیت‌الله جوادی آملی با ذکر واقعیت این موضوع، خداوند را نزدیک‌ترین فرد به انسان می‌داند که در انتظار اجابت خواسته اوست. خواسته‌ای که می‌تواند به واسطه قلب شکسته تحقق بیابد. آیت‌الله جوادی این سخن را ملاکی بر اجابت قریب دعای انسان می‌داند که: خداوند فرموده است من در دو وقت میزبانم. یکی در ماه رمضان و دیگری در زمان حضور حاجیان در سرزمین وحی، اما اگر دلی شکسته شد، من میهمان آنم.

باری اگر فیلیپس، برخی دعاها را سر و صداها و جیغ و داد می‌داند، آیت‌الله جوادی آملی نیز قریب به این سخن را می‌پذیرد. این در حالی است که آیت‌الله جوادی این داد و فریادها را با اکسیر "دل شکسته" به قبول نزد پروردگار نزدیک می‌کنند. در حالی که فیلیپس از این اکسیر غفلت می‌ورزد.

سخن آخر

دی زد فیلیپس با پیش کشیدن بحث از دعا بر این باور است که دعای حقیقی زمانی تحقق می‌یابد که انسان در سلوک زندگی شخصی خود چنان مشی کند که خواسته او نزد خداوند مقبول افتد. به عبارت دیگر، اگر انسان در زندگی شخصی خود روشی مقبول نزد خداوند برگزیند، در هنگام دعا نیز خواسته او می‌تواند برآورده گردد و دعای او یک دعای حقیقی قلمداد شود.

این رویکرد را آیت‌الله جوادی آملی به گونه‌ای دیگر طرح کرده‌اند. ایشان اگر چه بر این باورند که زندگی برخی افراد به گونه‌ای است که به قرب نوافل نائل می‌گردند و مستجاب الدعوه نزد پروردگارند، اما این بدان معنا نیست که دعای سایر بندگان، نمی‌تواند استجابت گردد. آیت‌الله جوادی آملی، راه‌های صحیح دعا را پیش چشم قرار داده و بر این باورند که دعایی که بر اساس مصلحت انسان و بر اساس قوانین نظام هستی صورت پذیرد می‌تواند تحقق یابد. ایشان همچنین اموری را یادآور می‌شوند که بر اساس آن می‌توان به استجابت دعا نزدیک شد. با این تصویر، ایشان هیچ دعایی را خالی از حقیقت نمی‌بینند و استجابت آن را امید می‌دهند.

 

پی‌نوشت‌ها

 


[1]Philips. religion without explanation.7نقل از: بررسی و نقد مفهوم دعا از نظر دی.زد فیلیپس؛ شهاب شهیدی، منصور نصیری؛ فصلنامه علمی-پژوهشی اندیشه نوین دینی، سال 12-پاییز 1395، ش46. اغلب ارجاعات این بخش، از این مقاله است.

[2]Philips.The concept of prayer.55-56نقل از همان‌جا

[3]همان،116-117

[4]همان‌جا

[5]آیت‌الله جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج21، ص519

[6]همان، ج9، ص408

[7]بیانات درس اخلاق، اردیبهشت 1389

[8]درس خارج فقه، سایت شفقنا

[9]بیانات در تفسیر سوره نمل

[10]تفسیر تسنیم، ج9، صص408-409

[11]همان، ص419

[12]همان، ص421

دیدگاه‌ها

افزودن دیدگاه

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • نشانی‌های وب و پست الکترونیکی به صورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
Image CAPTCHA

اندیشمندان