تفسیر «اسباب» در قرآن

فارسی
مقایسه آرای پروفسور بلادل و آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی

پروفسور بلادل اسباب را به ريسمان‌هاي آسماني تفسير مي‌كند. اين نگاه از سوي آيت‌الله‌العظمي جوادي آملي با توجه به قرائن و شواهد قرآني مردود است. سبب به معناي علت و اسباب به معناي علل بوده و مقصود آن در قصه ذوالقرنين اسباب و علل طبيعي و عادي است و نه ريسماني براي پيمودن آسمان.

 

علي کرمزاده

واژه «اسباب» پنج بار در قرآن ذکر شده است. مفسران اين کلمه را به راهها، وسايل، ارتباطات و حتي علتها تفسير کردهاند. اما در بين مستشرقين غربي؛ کوين فان بلادل (Kevin van Bladel) نظري متفاوت دارد. وي که مدير گروه زبان و فرهنگهاي خاور نزديک در دانشگاه اوهايو است، با بهرهگيري از مطالعات تاريخي سعي در ارائه معناي جديدي دارد. بلادل قبل از ارائه معناي مورد نظر، سفر آسماني را از ويژگيهاي افراد درستکار در بين اديان مختلف ميداند.

نويسنده با استناد به اعتقادات مصريان باستان، مزدائيان، سنت هاي فلسفي يوناني و لاتيني، يهودي و مسيحي، مانوي، مندايي و اوپانيشادها به اين اعتقاد باستاني مشترک اشاره ميکند که افرادي برگزيده لياقت آن را مييافتهاند که سفري آسماني به سوي خدا داشته باشند. وي سفر آسماني پيامبر اسلام موسوم به «معراج» را در همين چارچوب تحليل ميکند. از نظر او معني کلمه "اسباب" را بايد با توجه به اين زمينه و نيز با توجه به کيهانشناسي خاص آن دوره که ارتباط خاصي با وثاقت نبوي داشته است فهميد. نويسنده سپس به معني کلمه سبب» در قرآن ميپردازد. از نظر او سبب به معني ريسمان، در تمام مواردي که در قرآن آمده به معني ريسماني است که به وسيله آن ميتوان بر فراز بام آسمان راه يافت. استدلال او بيش از هر چيز مبتني بر تفسيري است که او از داستان ذوالقرنين در قرآن دارد و آن را مرتبط با افسانه اسکندر ميداند.

اين افسانه متني مکاشفهگونه است که به زبان سُرياني در حدود 630 ميلادي با حمايت هراکليوس و پس از پيروزي او بر ايرانيان نوشته شده است. از نظر نويسنده داستان ذيالقرنين در قرآن بازگويي همين داستان سرياني است و «اسبابي» که ذيالقرنين براي رسيدن از مغرب به مشرق طي ميکند، همان مسير آسماني است که اسکندر در آن داستان طي کرده است. او سپس ميکوشد شواهدي براي اين تفسير خود از تفسير طبري و کتاب فتوح مصر ابن عبدالحکم بيابد.

بر اين اساس نويسنده همين مفهوم را توسعه ميدهد و استدلال ميکند که اين مفهوم از سبب در همه موارد کاربرد اين واژه در قرآن صادق است. بنابراين آنجا که فرعون ميگويد: «ابن لي صرحا لعلي ابلغ الاسباب، اسباب السماوات فأطلع إلي اله موسي» (40: 37-38) منظورش رسيدن به ريسمانهاي آسمان، يا مسيرهايي آسماني است که او را بر فراز بام آسمان ميبرد. اين همان «اسبابي» است که ذوالقرنين از آنها بهره برد. البته ذوالقرنين از برگزيدگان بود و در اين کار موفق شد و فرعون چون از دشمنان خدا بود در اين کار ناکام ماند؛ چراکه دستيابي به اين اسباب تنها براي برگزيدگان ميسر بوده است. چنانکه اين مفهوم از کاربرد ديگر اين کلمه در قرآن «أم لهم ملک السموت والارض وما بينهما فليرتقوا في الاسباب» برميآيد. از نظر او حتي مفسران مسلمان هم به اين مفهوم ره يافته بودند.

دو آيه ديگري که اين کلمه در آنها به کار رفته پيچيدهتر هستند. يکي آيه 15 سوره 22: من کان يظن أن لن ينصره الله في الدنيا و الاخره فليمدد بسبب إلي السماء ثم ليقطع فلينظر هل يذهبن کيده ما يغيظ». از نظر نويسنده تفسيرهايي که مفسران مسلمان بر اين آيه ارائه کردهاند، قانعکننده به نظر نميرسد. بنابراين پيشنهاد ميکند براي رفع ابهام از اين آيه «فليَقطَع» را «فليُقطَع» بخوانيم تا آيه چنين معني دهد: «اگر کسي از مشرکان بکوشد تا به وسيله اسباب به آسمانها دست يابد، آن راهها بر او بسته خواهد شد و نقشه او ناکام خواهد ماند، درست همانطور که نقشه فرعون هم براي رسيدن به اسباب آسمان ناکام ماند.

آيه دشوار بعدي آيه 165 سوره بقره است: "إذ تبرأ الذين اتبعوا من الذين اتبعوا و تقطعت بهم الاسباب." در اينجا هم بلادل تفسيرهاي ارائه شده از سوي مفسران مسلمان را نميپسندد و اين تفسير را پيشنهاد ميکند: در آن زمان ميبينند که اسباب آسمان به رويشان بسته شده است و نميتوانند به آسمان بهشت راه پيدا کنند. همانطور که در آيه قبلي هم اسباب آسمان بر آنان بسته ميشد.

در بخش نتيجهگيري، بلادل به اين پرسش ميپردازد که چرا چنين برداشتي از مفهوم اسباب به تفاسير (حتي تفاسير متقدم) راه نيافته است. پاسخ پيشنهادي او اين است که بعد از آشنايي مسلمانان با کيهانشناسي يوناني (به طور خاص بطلميوسي) نگاه آنان با نوع نگاه قرآن به جهان متفاوت شد و از اين رو پيشنهادهاي آنها براي تفسير اين واژه قرآني از کاربرد اصلي آن در زمان نزول فاصله گرفت. هرچند باز هم ميتوان رگههايي از تمايل برخي مفسران نخستين به همان نگاه کهن را يافت.

در نقطه مقابل آيتاللهالعظمي جوادي آملي تبيين و تفسير ديگري از واژه سبب و اسباب در قرآن دارد. ايشان اسباب را در قرآن به نظام علّي و معلولي معنا ميکند. وي در ذيل آيه 165 سوره بقره نظر اساسي خود را درباره اسباب بيان ميکند. وي وجه تبري مشرکان نسبت به همديگر در قيامت را اينگونه توضيح ميدهد:

مشركان به گمان اقتدار غير خدا آنها را انداد و شريك خداوند قرار ميدادند و آن انداد با استفاده از اسباب دنيايي پيروان خود را به اطاعت وادار ميكردند. در قيامت هرگونه سبب و وسيلهاي كه در دنيا مورد استفاده انداد و متبوعان بود، مانند ميثاق، مودّت و همه روابط و وسائل ارتباط اجتماعي ديگر گسسته ميشود، به طوري كه هم ضعف ذاتي آنها و هم كوتاه شدن دستشان از وسايل ويژه استعباد روشن ميشود، از اين‏رو هركدام از ديگري بيزاري ميجويد. بعد از بيان وجه تبرّي به توضيح ذيل آيه يعني عبارت "و تقطعت بهم الاسباب" ميپردازد. ايشان انقطاع از اسباب در قيامت را اينگونه بيان ميکند كه در آن روز براي مشركان نكتهاي‏ كه امروز براي موحدان روشن است، معلوم ميشود و آن اينكه نظام ياد شده به دست خداست و همه علل و اسباب، آفريده او و مجاري فيض او هستند. وي همچنين توضيح ميدهد که وجه انقطاع اسباب در قيامت به اين دليل است که قيامت ظرف ظهور كامل حق است، بنابراين بطلان هر باطلي معلوم ميشود. آنچه حق است اصل نظام علّي و معلولي است و اينكه مستقل در تأثير فقط خداوندِ منزّه از شريك است و علّيت هر چيز يا هر شخصِ ديگر مظهر قدرت خداست.

آيتالله جوادي آملي در نهايت به اين بيان ميرسد که مقصود از واژه "الاسباب" در اين آيه وسايل ويژهاي است كه در دنيا رابط بين انداد و مشركان، و متبوعان و تابعان بوده و در قيامت گسيخته ميشود، به گونهاي كه به هيچوجه مورد دسترسي متبوعان و مايه اميدواري تابعان نيست، چنانكه ميثاق، مودت و ساير وسايل ارتباط اجتماعي همگي رخت برميبندد.

بر همين اساس آيه مربوط به داستان ذوالقرنين را هم در همين چارچوب تفسير و توضيح ميدهند. البته ايشان پيش از توضيح واژه سبب در آيه "اِنَّا مَكَّنَّا لَهُ فِي الْأَرْضِ وَآتَيْنَاهُ مِن كُلِّ شَيْ‏ءٍ سَبَباً" معناي تمکن و قدرت دادن به ذوالقرنين و همچنين واژه ارض و محدوده جغرافيايي حکومت او را بيان ميکنند. يعني حوزه حكومتي او كلّ زمين شد. لذا اين كه ميگويد: "فِي الْأَرْضِ" اگر قرينهاي نباشد كه آيا ارضِ محلّي است يا منطقهاي، همان ارض بينالمللي است؛ يعني كلّ زمين. البته ايشان اين توضيح را نيز ميدهند که گاهي در کلام قرينهاي وجود دارد بر اينكه آن شخص در همان محلّ خود داراي سلطه است و يا قرينه است بر آن منطقهاي كه آن شخص در محلّ خود و مجاور محلّ خود داراي سلطه است. در مقابل هم گاهي قرينهاي بر منطقه بينالمللي يا تمام زمين دلالت ميکند. ايشان توضيح ميدهند که به احتمال زياد در ماجراي ذوالقرنين مقصود از "الارض" كلّ زمين است و نه محلّي و يا منطقهاي. ايشان شاهد و قرينه نظر خود را ذکر شرق و غرب در قصه ذوالقرنين ميداند.

آيتالله جوادي آملي پس از بيان موقعيت جغرافيايي حکومت ذوالقرنين به توضيح واژه سبب و جمله " وَ آتَيْنَاهُ مِن كُلِّ شَيْ‏ءٍ سَبَباً" ميپردازد. ايشان با رد هر گونه اسباب نامرئي و ماورائي مقصود از سبب در آيه را اسباب و علل حكومت روي كُره زمين ميداند. وي اين آيه را در مقابل آياتي ميداند که بيانگر قدرت دادن و تمکن حضرت سليمان هستند و نوع حکومت اين دو نفر را متفاوت ميدانند. در مورد ذوالقرنين ايشان تصريح ميکنند که مقصود علل و اسباب عادي است و ذوالقرنين با پيمودن اين اسباب و به شرق و غرب عالم حرکت ميکرد. بر خلاف جريان سليمان كه سخن از "أَتْبَعَ سَبَباً" نيست. سخن از تسخير باد براي سليمان است. قرآن در مورد سليمان و قدرت حرکت او در عالم اينگونه بيان ميکند: "غُدُوُّهَا شَهْرٌ و رَوَاحُهَا شَهْرٌ". آيتالله جوادي آملي بيان ميکند که اين يک سبب عادي نيست. باد مركَب آن حضرت بوده و هر جا كه او اراده ميكرد اين باد در اختيار او قرار ميگرفت. در بامداد راهِ يكماهه را طي ميكرد در شامگاه راهِ يكماهه را طي ميكرد. پس دو طرف روز به اندازه دو ماه سفر ميكرد. اما درباره ذي‌القرنين قرآن ميگويد: "ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَباً" تا اينكه به طرف شرق رسيدند. اگر اينجا مقصود ريسمان آسماني بود ديگر پيمودن روي زمين و آوردن واژه «ثم» که دلالت بر تراخي ميکند معنا ندارد. اگر قرار بود که ذوالقرنين به ريسمانهاي آسماني دسترسي ميداشت بايد سياق آيات چنان سليمان نبي، وضعيت حکومت و قدرت ذوالقرنين را بيان ميکرد.

ايشان همچنين با رد ديدگاه مسطح بودن کره زمين، بر خلاف بلادل آيات قرآن را هم مؤيد کروي بودن زمين ميداند. چرا که قرآن هرگز نميگويد خورشيد در جايي فرو ميرود. از قضا اين را از تلقي و گمان بيننده بيان ميکند. ببيننده خيال ميكند آفتاب فرو ميرود. ايشان متذکر ميشوند که قرآن نفرمود آفتاب فرو رفت. بلکه قرآن ميگويد: او اينچنين ديد. اين مطلب اشکالي ندارد. چرا که در منظَر هر بينندهاي که به طرف كرانه شرق نگاه ميكند خيال ميكند آفتاب از زير بالا ميآيد و وقتي در غروب به كرانه غرب مينگرد خيال ميكند از اين درخت به زير ميرود. اين در ديدِ بيننده است. لذا نفرمود: "شمس تَغرب في عين حَمئه" فرمود: "وَجَدَهَا تَغْرُبُ فِي عَيْنٍ حَمِئَةٍ" يعني ذوالقرنين اينگونه غروب آفتاب را مشاهده کرد. درست مثل سراب که بيننده خيال ميکند آب است.

البته با توجه به بيان آيتالله جوادي آملي، تفسير و خوانش بلادل از آيه 15 سوره حج هم غلط است. بلادل با تکيه به تفسير «سبب» به «طناب»، حتي قرائت واژه «فليقطع» را بدون ذکر دليل تغيير ميدهد. در حالي که آيه در مقام اين است که بيان کند کافر اگرچه بتواند به آسمان برود و طي مسير کند باز نميتواند خشمش را فرو نشاند، چرا که اين خشم درون اوست. لذا آيتالله جوادي آملي اين آيه را نظير آيه 35 در سوره انعام ميداند. در آنجا خدا به رسول خود ميگويد: اگر روبرگرداندن آنها (کفار) براي تو دشوار و تحمّلناپذير است، تو حتي اگر بتواني آنان را به عمقِ زمين را ببري مشكل اينها حل نميشود. و اگر به اوج آسمان هم برساني باز مشکلشان لاينحل است. "إِنِ اسْتَطَعْتَ أَن تَبْتَغِيَ نَفَقاً فِي الأرْضِ أَوْ سُلَّماً فِي السَّمَاءِ". آسمان بروند يا زمين بروند مشكلِ اينها جهلِ اينهاست. تنها چيزي كه اين مشكل را حل ميكند علم و فرهنگ است نه نردباني كه بالا ببرد و نه آن «حَفر»ي كه شما در درون زمين بِكَنيد. اگر آنجا بروي، از عمق زمين معجزهاي بياوري يا در اوج آسمانها معجزهاي داشته باشي (فَتَأْتِيَهُم بِآيَةٍ اثر ندارد.

پس ديديم که پروفسور بلادل اسباب را به ريسمانهاي آسماني تفسير ميکند. اين نگاه از سوي آيتاللهالعظمي جوادي آملي با توجه به قرائن و شواهد قرآني مردود است. سبب به معناي علت و اسباب به معناي علل بوده و مقصود آن در قصه ذوالقرنين اسباب و علل طبيعي و عادي است و نه ريسماني براي پيمودن آسمان.

 

 

دیدگاه‌ها

افزودن دیدگاه

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • نشانی‌های وب و پست الکترونیکی به صورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
Image CAPTCHA

اندیشمندان