علم برتر است يا دين؟ (2)

فارسی
دو نگاه به منشأ و كارکرد دين در آراي پروفسور آينشتاين و آيت‌الله‌العظمي جوادي آملي

ديني كه آينشتاين از آن سخن مي‌گويد چه در مراحل ابتدايي آن و چه در مراحل تکاملي‌اش مبتني بر باور به علم است. اما راهي که آيت‌الله جوادي به دنبال تبيين آن است مبتني بر وجود خداوندي است که منشأ تمام کمالات است و هر محدوديتي از آن نفي شده است. به علاوه آينشتاين منشأ دين را نيز امري مادي يعني ترس بشر اوليه مي‌داند، اما آيت‌الله جوادي منشأ دين را فطرت انساني مي‌داند که از خداوند نشأت گرفته و به سوي خود او راهنماست.

آیا بشر در قرن بیست ‌و یکم و در اوج پیشرفت‌‎های علمی باز هم به دین نیاز دارد؟ آیا انسان دین‌دار می‌تواند با تعریف مدرن از علوم، عالم باشد؟ آیا یک عالم علوم جدید، زمینه دین‌داری را در خود تضعیف کرده است؟ اساسا علم و دین چه ارتباطی با یکدیگر دارند؟

اینها و سؤالاتی از این دست، مسائلی است که به صورت جدی دست کم از دوره رنسانس در تاریخ فکر و فلسفه بشری وارد شده و از اواخر قرن نوزدهم دنیای اسلام را نیز با خود مواجه نموده است. از همین رو در این زمینه به بررسی آرای دو تن از دانشمندان و نظریه‌پردازان در این باب می‌پردازیم. پروفسور آلبرت آینشتاین؛ فیزیکدان معروف قرن بیستم و آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی استاد فلسفه و حکمت و مرجع تقلید شیعیان در قم.

 

آینشتاین و علم‌باوری

آلبرت آینشتاین در مقاله‌ای در روزنامه نیویورک تایمز به بحث درباره ارتباط علم و دین پرداخته است.[1] وی سخن خود را با منشأ احتیاجات بشری آغاز می‌کند. آینشتاین می‌گوید هر فکر و حرکتی که بشر تولید می‌کند برای رسیدن به دو هدف اساسی است: اول) احتیاجات ذاتی خود را برطرف کند؛ دوم) به وسیله آن از شدت درد درونی خود بکاهد. وی با اشاره به نقش عمیق عاطفه و محبت، در تولیدات فکری بشری و اینکه این دو نیرو هستند که به واقع انسان را برای تولید یک فکر به حرکت در می‌آورند این سؤال را مطرح می‌نماید که کدام احتیاجات و احساسات بشر هستند که او را به سمت تولید فکر دینی و عقیده با معنای وسیع این کلمه راهنما بودند؟

در حقیقت آینشتاین با دید فیزیکی و مادی خود به دنبال یافتن پاسخی برای منشأ دین در بشر است. وی با همین دید، منشأ دین را ترس در انسان اولیه معرفی می‌کند؛ ترس از بیماری، ترس از حیوان‌های وحشی و نهایتا ترس از مرگ. در نگاه او، از آنجا که انسان ابتدایی ارتباط سببی بین اتفاقات و اشیاء را به صورتی غلط درک می‌کرد، عقل بشر موجوداتی خیالی شبیه به خودش را در ذهن خود به وجود آورد تا بر آنچه او را می‌ترساند سیطره داشته باشد. و از همین جا بود که به فکر جلب رضایت این موجودات برای در امان ماندن از ترس افتاد و به تدریج شعائر مذهبی به وجود آمد و از نسلی به نسل دیگر منتقل شد.

آینشتاین می‌گوید:

«من نام این نوع دین‌داری را دیانت ترس می‌نامم. دیانتی که اگر چه مستقیما ساخته دست طبقه روحانی نبود، اما این طبقه خود را حلقه وصلی بین موجودات خیالی و توده مردم قرار داد و اساس تسلطش را بر همین اساس استوار نمود و از همین روست که بسیاری مواقع، حاکمان سیاسی بین قدرت سیاسی و روحانی ارتباط برقرار می‌کنند تا پایه‌های قدرت خود را محکم کنند و یا به منافع مشترک خود با روحانیون برسند.»

پایه دیگر تکامل دین از نگاه وی، جامعه و خصوصا پدر و مادر و آموزه‌های به ظن او غلط آنها است. این‌گونه است که به نظر این دانشمند بنام فیزیک قرن بیستم، از آنجا که منشأ دین ترس انسان از جهالت‌های خود بوده است، اساس دین با علم قابل جمع نیست. چرا که ماهیت این دو با یکدیگر اختلاف دارند و از نگاه او، وقتی انسان به این موضوع از نگاهی تاریخی می‌نگرد متوجه می‌شود که علم و دین دو دشمن لجباز یکدیگر بوده‌اند. به زبان ساده، انسانی که باور به قانون علیّت دارد، دیگر نمی‌تواند به ورود موجود دیگری در سلسله اسباب و علل باور پیدا کند. چرا که انسان، دیگر به دیانت مبتنی بر ترس نیاز ندارد. آینشتاین از همین منظر معتقد است انسان علم‌باور، دیگر نیازی به این ندارد که خود را در مقابل خداوند مسؤول بداند. وی تصریح می‌کند که اساس ادیان، خصوصا دین‌های شرقی باور به اخلاق است و انتقال از دین مبتنی بر ترس به دین مبتنی بر اخلاق که از نگاه وی گامی بزرگ در بین مردم است، که از ابتدا وجود داشته ولی در تمدن جدید استمرار پیدا کرده است. البته تنها افرادی که از مواهب خاصی برخوردارند به این درجه می‌رسند.

آینشتاین به نقد باور برخی از دین‌داران نسبت به علم نیز می‌پردازد. وی با اشاره به اینکه بعضی با اتهام زدن به علم، می‌گویند علم، اساس اخلاق را از بین می‌برد، در دفاع از علم‌باوری، این سخن را اتهامی ظالمانه می‌خواند و معتقد است اساس سلوک اخلاقی در جامعه باید بر اساس محبت، تربیت، ارتباطات و احتیاجات اجتماعی پیش برود؛ نه بر اساس بنیان دینِ مبتنی بر ترس بشر از موجودات خیالی. آینشتاین اضافه می‌کند از همین رو است که می‌بینیم کلیساها در مقابل پیشرفت علم مقاومت کردند.

وی با تأکید بر نقش دین اخلاقی در هدایت جامعه، اوج مرحله باورهای معنوی را مرحله‌ »شعور دینی مبتنی بر هستی»[2] می‌نامد که انسان در این مرحله از یک سو به پوچی امیال و اهداف انسانی باور پیدا می‌کند و از سوی دیگر نظمی دل‌نشین را در تک‌ تک ذرّات هستی و دنیای فکر مشاهده می‌نماید. از همین رو در این مرحله وجود فردی انسان به شکل یک زندان تجلی می‌کند و انسان در فکر رها شدن از این زندان می‌افتد. آینشتاین معتقد است آغازین مراحل این نوع دین‌داری، در مراحل تکاملی ابتدایی دین به چشم می‌خورد. وی بسیاری از مزامیر داود و بعضی سخنان دیگر انبیا یا سخنان بودا را از این نمونه‌ها برمی‌شمارد. آینشتاین معتقد است در هر عصری باورهای دینی برخی از نوابغ هر کدام از ادیان به این درجه از باور می‌رسند که نه بر عقاید مبتنی است و نه بر خداوندی که صورتی انسانی دارد.

 

آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی و منشأ دین

باید پذیرفت که بین نظر آینشتاین با آیت‌الله جوادی اختلافات فاحشی وجود دارد. بر خلاف آینشتاین که منشأ دین را ترس بشر معرفی می‌کند، از نگاه آیت‌الله جوادی آملی این مسأله هیچ ارتباطی با ترس درونی انسان ندارد بلکه بر اساس آیات قرآن کریم، منشأ دین فطرت انسان است[3] که در نهان همه انسان‌ها تعبیه شده است.[4] آیت‌الله جوادی تصریح می‌‎کند «نه تنها اصل اعتقاد به خدای یکتا فطری انسان‌ها است، بلکه مجموعه معارف دین، به نام عقاید و اخلاق و احکام هم فطری انسان‌ها خواهد بود».[5] به علاوه در نگاه آیت‌الله جوادی دین، نه امری بسیط، بلکه مجموعه اخلاق، عقاید و احکام است؛ «یعنی یک سلسله معارف علمی و عملی را که مجموعه اعتقاد به هست و نیست‌ها و مجموعه بایدها و نبایدها است».[6]

آیت‌الله جوادی آملی بر خلاف آینشتاین نه تنها دین را امری قهری نمی‌داند بلکه انسان را موجودی مختار می‌بیند که می‌تواند به ندای عقل درونی و فطرت خود گوش کند و یا آن را کنار زند. آیت‌الله می‌گوید: «انسان اگر چیزی را که عقل اثبات می‌کند پذیرفت، به خواسته فطرت خود پاسخ گفته است. نه اینکه چیز بیگانه‌ای را بر فطرت تحمیل کرده باشد. بلکه فطرت را از راه صحیح تغذیه نموده و غذای لازم فطرت را به او اعطا کرده است».[7]

ممکن است این اشکال به وجود بیاید که سخن آینشتاین مربوط به دوره پیش از تعقّل انسان است؛ و انسان پیش از رسیدن به مرحله تعقّل نمی‌توانسته کششی نسبت به سوی دین و کمال مطلق و توحید داشته باشد. اما از نگاه آیت‌الله جوادی این سخن قابل قبول نیست. چرا که با توجه به آیات مختلف قرآن کریم «انسان با شهود فطری خدا را می‌یابد و به کمال مطلق و دین گرایش دارد و... فجور و تقوا را از هم بازشناخته و به تقوا متمایل و از فجور گریزان است».[8]

تفاوت دیگر نظر آیت‌الله جوادی با دیدگاه آینشتاین آن است که بر خلاف آینشتاین که اصل دین را مسأله‌ای تکاملی می‌بیند، آیت‌الله جوادی اساس دین را که به نظر قرآن همان اسلام است، امری ثابت و تغییرناپذیر می‌بیند چرا که اساس فطرت تغییرناپذیر است و بنابراین به گفته آیت‌الله «دین الهی، تا انسان هست، تغییر نمی‌کند». البته در نگاه آیت‌الله، آنچه در تکامل است انسان است و به گفته ایشان «تکامل به این است که اولا هدف مشخصی برای متحرّک باشد و ثانیا راه معینی برای آن وجود داشته باشد... هدف اصیل آفرینش انسان، نیل به مقام شامخ لقاءالله است و ... راهی که با پیمودن آن به هدف می‌رسد، اسلام است که مطلوب فطرت انسانی است».[9]

از نگاه آیت‌الله جوادی آملی فطرت از سوی خداوند در درون هر انسانی به ودیعه نهاده شده است، و خود انسان با تکیه بر ریاضت نفس، تقوی و تزکیه می‌تواند دل را پاک کند و ملکوت عالم را مشاهده نماید. [10] به علاوه خداوند نیز انبیای الهی را برای شکوفا ساختن فطرت انسانی فرستاده است. 

این مسأله با توجه به واقعیت تاریخی ادیان ابراهیمی سؤال‌برانگیز است و جای این پرسش هست که پس تفاوت ادیان ابراهیمی در چیست؟ باید دانست که آیت‌الله جوادی بین مفهوم دین و شریعت تفاوت می‌گذارد. از نگاه ایشان «دین همه انبیا مانند دین خاتم انبیا، اسلام بوده و اگر تفاوتی در ادیان گذشته وجود دارد، در فروعات جزئی، به نام شریعت و منهاج است». این سخن آیت‌الله  برگرفته از آیه 48 سوره مائده است که می‌فرماید «لکلّ جعلنا منکم شرعة و منهاجا».

 

نزاع علم و دین

ناگفته پیداست که اگر آینشتاین از بی‌نیازی بشر از دین (به عنوان پدیده‌ای ساخته ترس بشر ابتدایی) سخن می‌گوید، منظور او با منظور آیت‌الله جوادی از دین متفاوت است و این تعریف نتایج کلانی را به دنبال دارد؛ از جمله ناسازگاری و سازگاری دین و علم.

آیت‌الله جوادی با اشاره به نزاع علم به عنوان یکی از محصولات عقل بشر و دین به عنوان نتیجه وحی الهی، بازگشت این مسأله را مرتبط با تصوری غلط از نسبت علم و دین دانسته است. تصوری که علم و دین را در مقابل هم قرار می‌دهد و سازگاری بین این دو را ناممکن می‌بیند. کاری که نتیجه آن کنار زدن دین در صحنه مدیریت زندگی بشر است.[11]

همان‌طور که اشاره شد، از نگاه آیت‌الله جوادی آملی دین عبارت است از عقاید، احکام و اخلاق است و بر پایه فطریات درونی و وحی بیرونی خداوند به پیامبران الهی است و چنین دینی تضادی با علم ندارد؛ چرا که وحی در مرتبه‌ای بالاتر از علم قرار دارد و اساسا تضاد این دو بی‌معنی است. آیت‌الله جوادی می‌گوید:

«باید دانست، وحی به واسطه عصمت کاملی که دارد هیچ دانشی با او مقایسه نمی‌شود. و پیامبر معصوم نیز در شأن و منزلتی است که هیچ دانشمدی را یارای نزدیکی به ساحت او نیست. او بر همه دانشمندانی که در معرض اشتباه و فراموشی‌اند، سلطنت و چیرگی دارد. همان‌گونه که معرفت وحیانی نیز سلطان معارف و ترازوی دانش‌هاست».[12]

 در نگاه ایشان تمام کشفیات علمی بشر، تماما پرده از اراده الهی برمی‌دارد.[13] در عین حال آیت‌الله جوادی آملی دین حقیقی را که همان اسلام است و مبتنی بر فطرت انسانی و وحی الهی است، نه تنها در تضاد با عقل بشر و یافته‌های عقلی آن نمی‌بیند؛ بلکه از نگاه ایشان چنین دینی نتیجه اصول و قوانین عقلی بشر است.[14]

مسأله دیگری که آینشتاین آن را در تضاد با دین می‌دید و به همین دلیل علم‌باوری را با دین مداری در تضاد می‌دید، مسأله قانون علیّت است. آیت‌الله جوادی در این‌باره می‌گوید:

«بی‌شک، علل و عوامل مادی در پیدایی پدیده‌های طبیعی نقش دارند و هیچ عالم دینی، این مطلب را انکار نکرده است. چه کسی تصور می‌کند که ابر، باد، بخار آب و دیگر شرایط در بارش باران نقشی ندارد یا انکار می‌کند که بیماری‌ها در اثر هجوم میکروب‌ها، باکتری‌ها و دیگر عوامل بر بدن عارض می‌شود؟! در قرآن کریم نه تنها بارها به نقش چنین عواملی در پیدایش پدیده‌ها اشاره شده است، بلکه تصریح شده است که خداوند از ایجاد پدیده‌های طبیعی، بی دخالت علل مادی خودداری می‌ورزد».[15]

از نگاه این عالم دینی، دین نه تنها منکر عوامل مادی و سبب و مسبّب‌های آن نیست، بلکه پیشرفت علمی باعث می‌شود تا خرافات از عقل انسان رخت برکند و انسان پی به واقعیت اسباب و مسببات جهان هستی ببرد. اما آنچه دین بر آن تأکید می‌کند آن است در این میان نباید علّت‌العلل و سازنده این جهان هستی را فراموش کرد. آیت‌الله می‌گوید:

«دین واسطه‌های مادّی را انکار نکرده، بلکه همواره بر وجود چنین عواملی تأکید می‌کند. نیز هشدار می‌دهد که نگاه‌های خود را به علل طبیعی و مادی محدود نکنیم و به آن سوی عوامل مادّی نیز بنگریم».[16]

نکته دیگری که در بطن سخنان آینشتاین پنهان است، علم‌باوری و وابستگی تامّ او به فهم صرفا فیزیکی از هستی است. آیت‌الله جوادی این نکته را نیز به نقد می‌کشد و اساس باور به علم را به عنوان تنها منبع فهم انسان زیر سؤال می‌برد. این عالم دینی به این نکته اشاره می‌کند که اساسا نایافته‌های علوم بشری بسیار بیشتر از یافته‌هایش است و با این وجود این علوم از ثبات کافی برخوردار نیست. چه بسا یک نظام فکری فیزیکی همچون هیأت بطلمیوسی قرن‌ها به عنوان یک حقیقت سایه خود را بر اذهان بشر می‌اندازد و پس از آن مشخص می‌شود که این نظریه حقیقت نداشته است. اشکال دیگری که این استاد فلسفه حوزه علمیه قم بر علم‌باوری وارد می‌کند، محدود بودن این علوم است. «چون علم بشری تنها می‌تواند اوضاع و احوال امور این عالم را بررسی کند و در برابر بسیاری از پرسش‌ها توان پاسخ‌گویی ندارد. مثلا اینکه آن سوی این عالم چگونه است؟ پس از مرگ چه حوادثی رخ می‌دهد؟ و روح پس از خاک‌سپاری بدن به کجا می‌رود؟ برزخ چیست؟  و... همگی از  پرسش‌هایی است که علم از  درک و پاسخ به آنها نفیا و اثباتا عاجز است».[17]

این مفسّر قرآن کریم معتقد است علم اگر در خدمت دین باشد به تعالی خود رسیده است و الا علم به تنهایی توان آن را ندارد که نقش دین را برای بشر ایفا نماید.

 

ادیان تحریف‌شده و مشکل پیشرفت علم

نکته دیگری که قابل توجه به نظر می‌رسد، همراهی آینشتاین و آیت‌الله جوادی در نقد ارباب کلیسا است. اگر آینشتاین از جایگاه یک فیزیکدان برجسته کلیسا را نقد می‌کند، آیت‌الله جوادی آملی نیز با دید قرآن محور خود و از جایگاه یک عالم شیعه به منش کلیسا می‌پردازد و می‌گوید:

«مسیحیت دینی است که همانند دیگر ادیان الهی برای پاسخ‌گویی به نیازهای فطری انسان، از جانب خداوند سبحان نازل شده است، لیکن بعد از رحلت حضرت مسیح(ع) دین آشنایان بی‌باور برای حفظ منافع مادی و حیثیت اجتماعی خود به تحریف و یا تفسیرهایی که مطابق امیان آنها بود دست زدند... این تحریفات مکرّر که غالبا مخالف با اصول برهانی و قواعد عقلی بود، موجب شد تا صاحبان علوم حسّی و تجربی به انکار جهان‌شناسی عقلی و فلسفه الهی پرداخته و به جدایی دین از عقل حکم دهند».[18]

آیت‌الله جوادی توضیح می‌‎دهد که با تقویت پیشرفت‌های علمی بشر، این باور نیز تقویت شد که علم راهی جدا از دین را می‌پیماید و دین‌باوری با علم‌باوری قابل جمع نیست. ایشان همچنین به تندروی‌های کشیشان مسیحی اشاره کرده و می‌گوید:

«اگر روزگاری دینداران از پی اصرار بر تحریف‌ها و تفسیرهای خرافی خود صاحب‌نظران علمی را در آتش می‌سوزاندند، پس از یک متارکه موقّت که به جدایی عرصه علم و دین منجر شده بود، اینک علم است که حملات پیاپی خود را بر پیکر دین وارد آورده و با عدم رضایت به مباینت و جدایی، انتقام گذشته خود را از آن باز می‌گیرد».[19]

به علاوه اگر آینشتاین روحانیون را طبقه‌ای می‌داند که از دین برای حفظ قدرت خود و قدرت‌های مادی وابسته به خود استفاده می‌کنند که به نظر می‌رسد این سخن او بیشتر ناظر به دستگاه کلیسا و سابقه تاریخی آن در این باب باشد، آیت‌الله جوادی نیز در نقد عملکرد ناصواب کشیشان مسیحی می‌‎گوید:

«کشیشان در برخورد با قدرتمندان فاسد برای حفظ موقعیت خود، سر سازش پیش گرفته و تا آنجا که توانستند به تأیید آنها پرداختند. آنها قدرت و سلطنت پادشاهان ستمکار را به عنوان موهبتی الهی و فرهی ایزدی به مردم معرّفی کرده و غالبا خود را نیز واسطه اعطای این موهبت می‌دانستند و آنگاه که پادشاهان و سلاطین هر گونه مشارکت دیگران را در حوزه قدرت خود نفی کرده و از سازش با مدعیان دین سر باز زدند، آنان یک‌سر قلمرو سیاست را به پادشاه بخشیده و به جدایی کامل دین از سیاست حکم کردند. بدین ترتیب آنچه در دست آنان باقی ماند، دینی بود که منفکّ از عقل و جدای از علم و منزوی از سیاست بود».[20]

 

حقیقت دین

اگر چه سخن آینشتاین نشان می‌دهد که وی از دین به معنای باور به موجودی انسانی (همچون صورتی که در تورات از خداوند به تصویر کشیده شده است) ملول است، اما نمی‌توان چشم از این نکته پوشید که او به دنبال باوری است که از دید فیزیکی او شامل حقایق هستی باشد. او نظم بی‌بدیلی که در هستی مشاهده کرده است را منبع اصلی فیض شریعت خود می‌داند و به دنبال راهی است که آن را «شعور دینی مبتنی بر هستی» می‌نامد.

واقعیت این است که باور آیت‌الله جوادی آملی و تصویری که او از دین می‌کند، پیچیدگی‌های بسیار بیشتری از آنچه آینشتاین می‌گوید را در خود جای داده است. آیت‌الله بنابر آنچه که در مذهب شیعه دین اسلام شناخته شده است، اساسا به خدایی با چارچوب انسانی باور ندارد. خدا در مذهب شیعه، خدای لایتناهی است که هیچ‌گونه محدودیت‌ را نمی‌پذیرد، بلکه او است که حدود هستی را مشخص می‌کند. چنین خداوندی است که نظم بی‌بدیلی را به هستی بخشیده است؛ نظمی که آینشتاین تنها به بخشی از آن راه یافته است.

خداوند در آیه 255 سوره بقره که به آیةالکرسی معروف است درباره خود سخن می‌گوید. آیت‌الله جوادی آملی در تفسیر این آیه شریفه می‌گوید:

«حیات ازلی و ابدی که عین ذات خدا و نامحدود و منحصرا برای اوست، از هر گونه نقص و ضعف و زوال در امان است و هرگز عجز، خستگی، چُرت و خواب عارض آن نمی‌شود. آنچه در آسمان‌ها و در زمین است، ملک اوست. هیچ‌کس نزد او شفاعت نمی‌کند مگر به اذن او. آنچه پیش روی آسمانی‌ها و زمینی‌هاست می‌داند و هیچ مقداری از علم را فرا نمی‌گیرند، مگر به آن اندازه که او بخواهد. گستره کرسی او آسمان‌ها و زمین را فرا گرفته و نگهبانی آنها او را خسته نمی‌کند و او (خدا) علی عظیم است».[21]

آن‌طور که آیت‌الله جوادی می‌گوید همان‌گونه که پیامبران الهی درجات مختلف دارند، آیات قرآن کریم نیز درجات متفاوتی دارند. اما این آیه کریمه در روایات اسلامی به «سیّد آیات» قرآن کریم معروف شده است. چرا که در این آیه 16 بار نام خداوند تکرار می‌شود و متضمّن «مضمون والای وحدانیت مطلق خدای سبحان»[22] است.

آیت‌الله همچنین توضیح می‌دهد که در این از خداوند با ضمیر «هو» بدون ذکر مرجع ضمیر، سخن به میان آمده است، که در حقیقت مرجع این ضمیر همان خدایی است که آشنای همه فطرت‌ها است و مشهور نزد همگان است.[23] خداوندی که حیات ذاتی و نامحدود را دارا است. از نگاه آیت‌الله جوادی حیات، مفهومی است که بر دو پایه اندیشه و فعل استوار است و اگر موجودی اندیشه و فعل نداشته باشد زنده نیست. و اگر اندیشه و درک دارد اما کاری نمی‌کند، اثبات حیات او مشکل است. به علاوه حیات مفهومی جدا از قدرت و علم به تنهایی است، یا در ضمیمه با یکدیگر است.[24] با چنین نگاهی است که اوج حیات در این آیه برای خداوند به تصویر کشیده می‌شود. خدایی که هیچ کدام از عوامل ضعف مانند ناتوانی، خستگی، سستی و یا پیری در او راه ندارد. به علاوه خداوندی که در این آیه از آن سخن گفته شده است، خدایی است که قیّوم است. آیت‌الله جوادی می‌گوید: «صفت حیات و اسم «حیّ» جامع و منشأ همه صفات و اسمای ذاتی خداوند است و صفت قیومیت و اسم قیّوم، جامع همه اسما و صفات فعلی خداوند و نشأت گرفته از حیات اوست».[25]

 

نتیجه‌گیری

دینی که آینشتاین از آن سخن می‌گوید چه در مراحل ابتدایی آن و چه در مراحل تکاملی‌اش مبتنی بر باور به علم است. اما راهی که آیت‌الله جوادی به دنبال تبیین آن است مبتنی بر وجود خداوندی است که منشأ تمام کمالات است و هر محدودیتی از آن نفی شده است. به علاوه آینشتاین منشأ دین را نیز امری مادی یعنی ترس بشر اولیه می‌داند، اما آیت‌الله جوادی منشأ دین را فطرت انسانی می‌داند که از خداوند نشأت گرفته و به سوی خود او راهنماست.

از نگاه آینشتاین دین‌داری در یک سو قرار دارد و علم‌باوری و توجه به اسباب و مسببات در سوی دیگر، اما آیت‌الله جوادی باور به خدای یکتا را در طول باور به علم می‌داند و از این رو هیچ منافاتی بین علوم مبتنی بر تجربه بشری و علوم دینی نمی‌بیند؛ بلکه این دو را مکمّل هم می‌داند.

اما در عین افتراق، آینشتاین به عنوان یک فیزیک‌دان سرشناس و آیت‌الله جوادی آملی به عنوان یک مفسّر برجسته قرآن شیعه و استاد نامدار فلسفه در حوزه علمیه قم، در نقد روش و مسلک کلیسا همراه و هم باورند. هر دو عالم عملکرد کلیسا را شدیدا به نقد کشیده‌اند و یکی آن را منافی با رشد علم دانسته و دیگری آن را منافی با رشد علم و نیز رشد دین الهی که مبتنی بر فطرت انسانی است می‌داند.

 


[1] . فصل‌نامه «الاستغراب»، سال دوم، شماره سوم، بهار 2016، ص 303-305

[2] . شعور الدینی الکونی

[3] . فطرت در قرآن، آیت‌الله جوادی آملی، ص 145

[4] . همان، ص 320

[5] . همان، ص 146

[6] . همان، ص 145

[7] . همان، ص 147

[8]  . همان، ص 151

[9] . همان، ص 151

[10] . همان، ص 325

[11] . منزلت عقل در هندسه معرفت دینی، آیت‌‌الله جوادی آملی، ص 14

[12]. وحی و نبوت، آیت‌‎الله جوادی آملی، ص 210

[13] . همان، ص 211

[14] . شریعت در آینه معرفت، آیت‌الله جوادی، ص 168

[15] . نسبت دین و دنیا، آیت‌الله جوادی آملی، ص36

[16] . همان، ص 37

[17] . همان، ص 41

[18]  وحی و نبوت، ص 212

[19] . شریعت در آینه معرفت، آیت‌الله جوادی، ص 167

[20] . همان، ص 166

[21] . تفسیر تسنیم، آیت‌الله جوادی، ص 99

[22] . همان، ص 104

[23] . همان، ص 106

[24] . همان، ص 108

[25] . همان، ص 110

دیدگاه‌ها

افزودن دیدگاه

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • نشانی‌های وب و پست الکترونیکی به صورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
Image CAPTCHA

اندیشمندان