آن سوی ماورا

فارسی
رویکرد ریچارد سوئین برن و آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی به معجزه

آیت‌الله جوادی آملی بر قانون "علّیت" در بحث از معجزه نیز تأیید بسیار دارند و معجزه را خارج از قانون علیّت نمی‌دانند. ایشان همچنین بر نقش محوری فرد معجزه‌گر انگشت تأکید می‌نهند. اموری که در آراء سوئین برن کمتر مورد تأکید قرار گرفته است.  

 

ریچارد سوئین برن[1] (1934-) استاد فلسفه دین دانشگاه آکسفورد و یکی از مهم‌ترین فیلسوفان دین انگلستان در دهه‌های اخیر است. وی از جمله فیلسوفان خدا باور محسوب می‌شود. او کتاب‌های عدیده‌ای در برهان اثبات خدا به رشته‌ تحریر در آورده است. سوئین برن در خصوص دیگر مقولات دینی نیز به بحث می‌پردازد. "معجزه" یکی از مباحثی است که وی به نحو موشکافانه‌ای به آن توجه کرده و مورد مداقّه علمی قرار داده است.

"معجزه" در نظر ریچارد سوئین برن

سوئین‌برن در بیان تعریفی از معجزه می‌گوید: "معجزه واقعه‌ای نامتعارف‌گون است که توسط خداوند انجام پذیرفته و دارای دلالت و معنای دینی است". به باور وی سه وصف مذکور در این تعریف مبهم است و می‌تواند برداشت‌های مختلفی از آن صورت بگیرد. به همین دلیل وی به شرح مراد خود از این سه وصف می‌پردازد.

الف: واقعه نامتعارف‌

سوئین‌برن در توضیح این قید می‌گوید که تعریف از واقعه نامتعارف، کاملاً بستگی به این دارد که ما این مفاهیم را چگونه تعریف کنیم. بدین منظور، وی به تبیین انحاء برداشت از واقعه‌ نامتعارف می‌پردازد. به عنوان نمونه، یکی از برداشت‌ها به این تعبیر، دیدگاه ارسطویی مبتنی بر جنس و فصل است که در قرون وسطا نیز پذیرفته شده بود. این تبیین می‌گوید: هر چیزی به نوعی تعلق دارد و آن نوع طبیعتی دارد که همه افراد آن بر اساس آن طبیعت رفتار می‌کنند. به عبارت دیگر سوئین‌برن حرکت طبعی و قسری اشیاء را مطرح می‌کند و اینکه مثلاً طبیعت گیاه بر آن است که تغذیه و رشد کند اما نمی‌تواند از این سوی کره زمین بدان سوی کره زمین برود. پس هر حرکتی که در چارچوب حرکت طبعی موجودات نبوده، امری غیرمتعارف قلمداد می‌شود. اما این‌گونه برداشت‌ها در جهان جدید طرفدارانی ندارد. این نظریه دست‌خوش تحولاتی شده است.

ب: استناد به خداوند

قید دیگری که سوئین‌برن بر آن تأکید دارد، استناد امر نامتعارف به خداوند است. به باور او در یک اعجاز، می‌باید امر نامتعارف به مبدأ اصلی جهان مستند شود. به این معنا که هر حادثه‌ نامتعارفی قابلیت این را ندارد که معجزه تلقی گردد. وقتی که دست خدا به نحو ملموسی در یک واقعه پدیدار شد، آنگاه است که می‌توان بر آن اطلاق معجزه کرد. سوئین‌برن از اینجاست که عنوان می‌کند معجزات برای منکران وجود خدا نمی‌تواند مثمر ثمر باشد. به باور او، اگر کسی به وجود خدا اعتقادی نداشته باشد، نمی‌تواند وقایع نامتعارف را نیز مستند به خداوند کند و از آن به وجود باری تعالی راه یابد.

ج: معنا و دلالت دینی

سوئین‌برن قید سوم در تعریف معجزه را وابستگی به دلالت دینی می‌داند. در تعریف معجزه می‌گویند معجزه حادثه‌ای است که به موقعیت هدف مقدس الهی در جهان کمک می‌کند. بر اساس این شرط، اگر خداوند در نظم طبیعی دخالت کند تا به عنوان مثال، جعبه کودکی را از میان اسباب‌بازی‌هایش واژگون کند، صرفاً به این منظور که لج او را درآورد، معجزه نیست. حادثه‌ای می‌تواند معجزه باشد که واجد معنای دینی بوده و در سرشت و مقصود نهایی جهان تأثیر مثبت داشته باشد. به عنوان نمونه، شفا یافتن بیمار از دیدگاه یک مسیحی واجد معنایی دینی است. زیرا در سرشت و مقصود نهایی جهان تأثیر مثبت دارد. یعنی شرّ، غالب نیست بلکه مغلوب است. با این تبیین گفته می‌شود که معجزه مشروط به این است که معنا و دلالت دینی داشته باشد. حوادث خارق‌العاده که فاقد معنای دینی باشند، معجزه شمرده نمی‌شوند. بلکه پدیدارهایی جادویی خواهند بود. حاصل این است که هر حادثه‌ای که معجزه است، گرچه با طبیعت شیء که در آن رخ داده سازگار نیست، ولی با نظم الهی سازگار است. به تعبیر توماس آکویناس: "این مخالف طبع دریاست که دهان باز کند تا راهی در آن پدیدار گردد و مردم از آن عبور کنند. اما همین عمل در جریان خروج بنی اسرائیل از مصر، جزء طرح خداوند برای نجات بشر بود. بنابراین به یک معنا بسیار طبیعی بود".[2]

از دیدگاه سوئین‌برن، فعلی معجزه است که علاوه بر نامتعارف و فعل خدا بودن، واجد معنا و دلالت دینی هم باشد. برای معجزه بودن یک واقعه باید به طور معناداری در راستای هدف مقدسی برای جهان باشد. بدین صورت اگر خداوند در نظم طبیعی دخالت کند تا یک پَری به جای اینکه در مکان الف بر زمین بیاید در مکان ب به زمین بیفتد، هر چند این کار دو شرط دیگر معجزه یعنی نامتعارف‌گون و فعل خدا بودن را دارد، اما چون فاقد معنا و دلالت دینی است معجزه به حساب نخواهد آمد.

سوئین برن وجود معنا و دلالت دینی در معجزه را کاملاً لازم دانسته، آن را مرز بین معجزه با سحر و جادو می‌داند.[3] بدین معنا که سحر و جادو هر چند ممکن است نامتعارف باشد، اما به هیچ وجه معنا و دلالت دینی نخواهد داشت. هر چند به نظر می‌رسد سحر و جادو ویژگی دیگر معجزه را ندارند و تفاوت‌های متعدد دیگری با معجزه دارند. سوئین برن ذیل بحث معنا و دلالت دینی معجزه، برای روشن‌تر شدن دیدگاهش درباره معجزه متذکر می‌شود که در برخی از تعاریفِ معجزه، این وجه سوم بسیار پررنگ‌تر دیده شده و حتی سایر وجوه به کنار نهاده شده‌اند. سوئین برن می‌گوید شرط سوم در تعریف ابتدایی من از اینکه یک حادثه معجزه باشد، این است که آن حادثه باید اهمیت دینی داشته باشد. اگر خدایی در نظم طبیعی مداخله کند تا یک پَری در اینجا و نه آنجا بدون هیچ هدف عمیق نهایی به زمین بیفتد، یا جعبه اسباب‌بازی کودکی را فقط از سر بدخواهی واژگون کند، به طور طبیعی این حوادث معجزه تلقی نمی‌شود برای اینکه یک حادثه معجزه باشد، باید به گونه‌ چشم‌گیری در خدمت هدف مقدس الهی برای جهان باشد.

اثبات معجزه

سوئین برن بر این باور است که برای اثبات معجزه چهار راه وجود دارد:

 1- خاطرات واضح خودمان

2- شهادت و گواهی دیگران درباره تجارب گذشتگان

 3- آثار فیزیکی

4- فهم کنونی ما از این که چه چیزهایی طبیعتاً ممکن و یا غیرممکن است.

از دیدگاه وی، خاطرات و محفوظات هر فردی برای خودش حجت‌آور است.[4] گواهی دیگران نیز ممکن است شخصاً به ما گفته شده و یا در گذشته ثبت شده باشد که آن نیز می‌تواند حجت‌آور باشد. اما شاهد نوع سوم، آثار فیزیکی اشیاء است. مانند جای پا، اثر انگشت، خاکستر و چاله‌های حاصل از انفجار بمب، وضعیت‌های فیزیکی از این دست شواهدی هستند که بیان‌گر آنند که در گذشته احتمالاً حوادث خاصی رخ داده است.

در حقیقت سوئین‌برن شواهد نوع سوم را نوعی پی بردن به وجود علت به سبب وجود معلول‌ها و آثار آنها می‌داند. وقتی ما می‌دانیم معلول تنها از علت خاصی صادر می‌شود، مشاهده‌ آن معلول، ما را به وجود علتش راهنمایی می‌کند.

در مورد شواهد نوع چهارم، سوئین برن بیان می‌دارد که این شواهد در حقیقت، همان شناختی است که ما از قوانین طبیعت داریم. این شاهد معیار سنجش و مهار کننده‌ سایر شواهد به حساب می‌آید. اگر کسی بگوید امروز صبح فردی را دیده که بدون هیچ وسیله‌ای در آسمان پرواز می‌کرده است، شناخت ما از قوانین طبیعت، مثلاً قانون جاذبه، به عنوان شاهدی بسیار قوی بر ضد گفته‌ این فرد تلقی خواهد شد. قوانین طبیعت اجازه‌ چنین کاری نمی‌دهند. پس احتمالاً این فرد در مشاهده خود اشتباه کرده است.

پس از ایضاح شواهد چهارگانه، سوئین برن درصدد پاسخ به دیوید هیوم برمی‌آید. هیوم از منکران معجزه بود. از نظر سوئین‌برن، اشتباه اصلی هیوم در مخالفت با وقوع معجزات، غفلت از شواهد نوع اول و سوم و پرداختن صرف به شواهد نوع دوم و چهارم است. بر این اساس بوده که هیوم تعارض بین شواهد را نیز منحصر در تعارض شهادت گواهان با شناخت علمی ما از قوانین می‌دانسته و از آنجا که قوانین طبیعت را بسیار در خور اطمینان‌تر از گواهی چند فرد تلقی می‌کرد، حکم به عدم وقوع معجزات می‌داد.[5]

در حالی که بعضی از مواقع، شواهد در دسترس یک محقق صرفاً متشکل از گواهی دیگران نیست، بلکه مشاهداتی است که خود فرد به وضوح به یاد می‌آورد. برخی انسان‌ها شواهدی را که با چشم خود دیده‌اند مد نظر قرار می‌دهند و نه صرفاً گواهی دیگران. می‌توان از هیوم پرسید که اگر وی به طور مشهود مردی را دیده بود که بر روی آب قدم می‌زند چه می‌گفت؟

سوئین برن تأکید می‌کند که این نوع شواهد از اهمیت بسیاری برخوردارند؛ در حالی که هیوم به هیچ وجه به آنها توجه نکرده است. سوئین برن در قالب مثالی طرز دلالت این شواهد را چنین بیان می‌دارد: ممکن است ما شاهد رد پا در گِل نرم را داشته باشیم که نشان می‌دهد "جفرز" یک دقیقه قبل در یک طرف رودخانه بوده و شاهد این که هم اکنون جفرز در طرف دیگر رودخانه است و کم‌ترین رطوبتی که نشان دهنده‌ برخوردش با آب باشد نیز بر بدن و لباسش ندارد... و پل، قایق، هواپیما و یا طنابی که بتواند با آن از رود بگذرد نیز وجود ندارد. در این صورت دلالت بر آن دارد که او باید بر روی رودخانه راه رفته و یا از روی آن پرواز کرده باشد. سوئین‌برن می‌پذیرد که این روش در باب معجزات معاصر کارآمد است و در باب معجزاتی که در گذشته به وقوع پیوسته‌اند به سبب بُعد زمان و از بین رفتن شواهد و آثار نمی‌تواند کارآیی چندانی داشته باشد.[6]

دلالت‌های معجزه

1- دلالت معجزه بر وجود خدا

سوئین‌برن معتقد است اگر خدایی نباشد توجیه حوادث خارق عادت سخت خواهد بود. ولی با وجود خدا این حوادث توجیه می‌شوند و احتمال وقوعشان پذیرفتنی‌تر می‌شود. سوئین‌برن دو نشانه بر این که نقض قانون طبیعت نشان دهنده وجود خداوند است قائل می‌شود. این نشانه‌ها عبارتند از 1- شباهت آن حادثه به فعل انسان. 2- شدید و قوی بودن آن حادثه به طوری که وقوع آن بدون فرض عامل هوشمند غیرمادی قابل توجیه نباشد. سوئین‌برن در مورد این که چگونه می‌توان نقض قانون طبیعت را به خداوند نسبت داد و آن را برای یک خدا ناباور، تبیین کرد؟ می‌گوید: اولاً آن حادثه‌ نقض باید شباهت قوی با فعل عامل انسانی داشته باشد به گونه‌ای که بتوان بر اساس غایت آن را تبیین کرد. ثانیاً فعل و حادثه آن چنان قوی و شدید باشد که بدون فرض عامل هوشمند غیرمادی و توانا قابل توجیه نباشد.

سوئین‌برن بر این باور است که ابتدا می‌باید به اثبات وجود خدا برسیم و سپس بر وجود معجزه دلیل بیاوریم. وی می‌گوید: وقتی برهانی بر وجود خدا وجود نداشته باشد، حادثه مورد نظر مصداق مخالف قانون طبیعت است و ثمره‌ای در اثبات وجود خدا ندارد. اما می‌توان چنین لحاظ کرد که این حادثه در شرایطی به وجود آمده است که وجه شباهت بسیاری با حوادث انسانی دارد و در ثانی با شرایط نقض قانون طبیعت نیز شباهت زیادی دارد. پس عامل آن حادثه در کارش غایتی داشته است. از سوی دیگر، عامل انسانی نیز توان چنین فعلی را ندارد. پس بی‌شک شئ غیرمادی آن را بوجود آورده است که همان خداست.[7]

سوئین‌برن سپس نتیجه می‌گیرد اگر معجزات را دال بر وجود خداوند ندانیم عملاً معجزات امور فاقد دلالت و حتی بدون علت به شمار خواهند آمد، زیرا نظریه بدیلی برای تبیین آن وجود ندارد.

 

2- دلالت معجزه بر صدق مدعی نبوت

علی‌رغم اینکه سوئین برن در اغلب نظرات خود معجزه را دلیل بر وجود خداوند می‌داند، ولی در پاره‌ای از گفتارهای خود، معجزه را دال بر اثبات نبوت نیز تلقی می‌کند. او می‌گوید: متعلق معجزه اثبات نبوت معجزه‌گر است. او معتقد است که پاره‌ای از آموزه‌ها و تعلیمات پیامبران برای زندگی انسان خطیر و بسیار پر اهمیت است، اما راهی برای احراز صدقشان جز این که آنها را گفته‌ پیام‌آور الهی (وحی) بدانیم نداریم. سوئین برن دلالت اعجاز را بر صدق ادعای پیام‌آور وحی با یک تمثیل توضیح می‌دهد: اگر کسی مدعی آوردن پیغامی از طرف شخصی خاص است که همگان به او دسترسی ندارند، برای این که نشان دهد در آوردن پیغام خود صادق است باید حداقل دو نشانه بیاورد. یکی این که امری که قرار است بعد از سوی آن شخص خاص صادر شود، به وسیله‌ نشانه‌هایی خبر داده شده است، مثلاً بگوید آن شخص خاص در آینده نزدیک فردی را به سوی شما می‌فرستد. دوم این که ویژگی منحصری که مخصوص آن شخص خاص است و افراد دیگر از آن خبر ندارند را به عنوان نشانه اعلام کند، مثلاً بگوید آن شخص وقتی حرف می‌زند دستان خود را به هم می‌چسباند، یا مثلاً سرش را تکان می‌دهد. سوئین برن می‌گوید: مثلاً شخصی ادعا می‌کند از طرف پادشاهی که در کشوری دور دست فرمانروایی دارد پیغامی آورده است. برای تصدیق این شخص لازم است پیغام او مشتمل بر پیش‌بینی حادثه‌ای باشد که آگاهی از آن فقط در قدرت فهم کسی است که نزد آن پادشاه آمده است. دیگر این که علامتی را نشان دهد که فقط نزد آن پادشاه یافت می‌شود و فقط از او می‌توان به دست آورد نه کس دیگر.[8] تمثیل‌های فوق در بیان سوئین‌برن، به عنوان دلالت‌هایی بر صدق معجزه از جانب پیامبر طرح شده است. او با این نحوه تمثیل‌ها، بر آن است تا معجزه را در بیان ادعای نبوت نیز راه‌گشا بداند.

 

3-دلالت معجزه بر صدق تعالیم پیامبر

سوئین‌برن علاوه بر این که معجزه را دال بر وجود خدا می‌داند، و بعضا بر صدق مدعی نبوت نیز حجت می‌آورد، از آن بر درستی تعالیم پیامبران نیز استدلال می‌کند. وی تلاش کرده در نهایت، صدق تعالیم پیامبر را بر اساس وقوع معجزه نشان دهد. وی تأکید دارد که معجزه بر صدق و درستی تعالیم و آموزه‌های دینی خاص، گواهی می‌دهد و موجب رجحان دینی بر دین دیگر می‌شود. سوئین‌برن افزون بر وجود شرایط دیگر در تعلیمات انسانی پیامبران، بر وجود معجزه در تعلیمات و زندگی شخصی آنها تکیه می‌کند و آن را موجب رجحان او و تعلیماتش بر دیگر ادیان می‌داند. وی معتقد است خداوند موجه است در دو مورد قانون طبیعت را تقض کند، اول در پاسخ به درخواست مردم و کارهای خوب آنهاست و مورد دوم وقتی است که بخواهد آموزه‌های پیامبران را تأیید کند.[9]

سوئین‌برن برای اثبات دلالت معجزه بر صدق تعالیم پیامبر اظهار می‌دارد: "در صورتی که قائل شویم به این که خدایی وجود دارد و این خدا خیر محض است و لذا باید با مداخله خود در زندگی بشر حقانیت آموزه‌های خود را آشکار کند، این دخالت را با آوردن معجزه نشان می‌دهد تا بر مردم آشکار شود که فرستاده او در ادعای درستی تعالیم خود صادق است".

سوئین‌برن معتقد است که انسان به برخی مسائل که بسیار برای او حیاتی‌اند جاهل است و راه علمی و فلسفی نیز برای فهم آن مسائل وجود ندارد از قبیل حقیقت جهان، موقعیت انسان در جهان، زیستن بایسته در این جهان، این که چگونه می‌توان فضل و عنایت خداوند را به خود جلب کرد، به چه نحو می‌توان خداوند را پرستید و اطاعت او را به جای آورد، حیات واپسین چگونه است، چگونه می‌توان به سعادت ابدی در حیات واپسین دست یافت. لذا صدق جزئیات و تفاصیل عقاید مذاهب و ادیان، یا اساساً از مجاری عادی معرفت، دست‌نیافتنی است یا به سختی به دست می‌آید. این در حالی است که دست کم پاره‌ای از تعالیم در سعادت انسان نقش به سزایی دارند. بنابراین اگر خداوند وجود داشته باشد و بر اساس تعریف، خیر محض باشد توقع می‌رود که در تاریخ انسانی به منظور آشکار کردن آن حقائق مداخله کند که این مداخله همان معجزه است.[10] سوئین برن با این تبیین بر آن است که اعجاز، می‌توان مُهر صحه‌ای برآموزه‌های پیامبران نیز قلمداد شود.

تبیین معجزه از دیدگاه آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی

آیت‌الله جوادی آملی نیز به بحث از معجزه پرداخته‌اند. ایشان معجزه را این‌گونه تعریف می‌کنند که: "معجزه کاری است که مدعی نبوت آن را برای اثبات دعوای نبوت اظهار می‌کند".[11]

معجزه نفی اصل "علّیت" نیست

 آنچه که آیت‌الله جوادی آملی در ترسیم معنای معجزه بر آن تأکید بسیار دارد، عدم نقض قانون علیّت است. ایشان بر این باورند که: معجزه کاری است خارق عادت؛ نه خلاف قانون علیت.[12] ایشان نادیده گرفتن عقلانیت را در بحث معجزه، امری ناروا می‌داند که برخی به دام آن افتاده‌اند. به تعبیر ایشان: برای پرهیز از خطر حس‌گرایی چاره‌ای جز اعتماد بر برهان عقلی و ارجاع محسوسات به معقول و تحویل حس به عقل و تکمیل احساس به تعقل نیست  وگرنه خطر تلوّن در عقیده و تلوّث به ارتداد در کمین است. آنچه سبب آسیب‌پذیری بنی‌ اسرائیل شد، ادراک حسی تحول عصا به مار بدون تحلیل عقلی اعجاز آن بود وگرنه چیزی را که خداوند آن را نه تنها آیت خود می‌داند، بلکه از آن به عنوان آیتِ بیّن یاد می‌کند، اگر درست شناخته می‌شد، هرگز اجازه نمی‌داد که سامری با فتنه گوساله‌گری دم از ید بیضا بزند، چنان که ساحران سحار مصر پس از مشاهده اعجاز عصا و بطلان سحر خود و ظهور آیت الهی نه تنها توبه کرده ایمان آوردند، بلکه شهادت در راه خدا را با صعب‌ترین وضع استقبال کردند.[13]

آیت‌الله جوادی آملی بر این نکته اذعان می‌دارند که اعجاز همواره بر خلاف عادت بوده است، ولی هیچ‌گاه بر خلاف ضرورت عقلی نیست. به عنوان مثال آنچه درباره آتش تجربه شده این است که هرگاه با بدن انسان برخورد کرد آن را می‌سوزاند، اما آیا این احتراق ضروری است یا عادی؟ آیا با مجرد برخورد آتش با بدن انسان علت تام سوزاندن و سوختن حاصل شده تا انفکاک‌ناپذیر باشد، یا چنین چیزی بیش از استمرار "عادت" و فوق "دوام" چیز دیگری به عنوان "ضرورت عقلی" و یا "امتناع انفکاک" را ثابت نمی‌کند؟[14] به باور ایشان، معجزه حتماً با اصل علیت همراه است، نه با تصادف و نفی علیت. لیکن علت در معجزات انبیا مستور است و به اراده‌ ازلی از یک سو و به قداست نفس نبوی از سوی دیگروابسته است.[15]

به تعبیر آیت‌الله جوادی آملی، سراسر قرآن که آوای توحید است، ندای قطع سبب سر می‌دهد، نه قطع سببیت وگرنه باید از مسبب الاسباب (معاذ الله) منقطع شد؛ زیرا اگر اصل سببیت منتفی شد، هیچ سببی در قلمرو هستی نخواهد بود، خواه سبب قدیم و ازلی و خواه سبب حادث و زایل، زیرا نفی اصل علیت مساوی با صدفه، بخت و اتفاق است. [16]

به باور آیت‌الله، قانون علیت و معلولیت، قانونی عقلی و ضروری است که نقض آن ممتنع است و اگر ممکن باشد معلولی بدون علت یافت شود و محتمل باشد موجودی که وجود عین ذات آن نیست خود به خود یافت گردد، چنین چیزی باعث هدم همه قوانین عینی و علمی خواهد بود و هرگز معجزه، محال عقلی را ممکن نمی‌کند، بلکه محال عادی را بر اساس خرق عادت، محقق می‌سازد.[17]

قدرت معنوی معجزه‌گر

آنچه که آیت‌الله جوادی آملی بر آن تأکید دارد، توجه به قدرت معنوی فرد معجزه کننده است. ایشان با محور قرار دادن این قدرت معنوی، بر این باورند که فرد معجزه‌گر از قدرت روحی و معنوی برخوردار است که این قدرت به هیچ وجه قابل تعلیم و تعلم نیست. به تعبیر ایشان: "این قدرت، هیچ راه کسب حصولی ندارد، بلکه تابع قداست روح و اراده نیرومند صاحب اعجاز است؛ همان طوری که بدن در اختیار روح مجرد است، قلمرو اعجاز در تحت اراده صاحب معجزه می‌باشد و هرگز از آن تمرّد ندارد، چنان که با هیچ عاملی متهوّر نمی‌شود. شاهد صدق دعوی نبوت یا امامت صاحب اعجاز است، زیرا این کار غیرعادی به دستور خداست و نشانه تصدیق وی نسبت به مدعی رسالت خواهد بود و تصدیق خداوند نیز مفید یقین است".[18]

آیت‌الله جوادی آملی اما بر این نکته نیز اذعان می‌دارند که: گرچه معجزه راه فکری و تحصیلی ندارد تا هر کسی ادعا کند توانایی آوردن مثل آن را از راه درس و فکر و اندیشه داشته باشد، ولی راه رسیدن به مقام ولایت را می‌توان به همگان نشان داد و گفت که پیامبران از راه عبودیت و قداست نفس به این پایگاه می‌رسند و اگر کسی عبد محض شد، می‌تواند به دنبال پیامبر(ص) حرکت کند نه برای آنکه پیامبر شود یا معجزه آورد، بلکه برای آن که مقام کرامت و ولایت نصیب او شود؛ چنانچه برای بسیاری از صحابه این کرامت‌ها و ولایت‌ها حاصل شد.[19]

برتر از پیشرفته‌ترین رشته‌های علمی عصر

آیت‌الله جوادی آملی بر این باورند که: معجزه در هر عصری برتر از پیشرفته‌ترین رشته‌های علمی آن زمانه می‌باشد؛ چنان که سرّ تطور اعجاز نیز شاهدی بر آن است. ایشان این‌گونه عنوان می‌کنند که: "چون مدعی نبوت با ارائه معجزه تحدّی کرده، مبارزه می‌طلبد، انگیزه همگان به منظور مقابله با او شوریده می‌شود و دواعی فراوان نیز برای شرکت در این پیکار برانگیخته خواهد شد و توده مردم به کارشناسان در آن رشته مراجعه می‌نمایند و این متخصصان صاحب نظرند که می‌توانند با تدبر در همه جوانب امر با استمداد از برخی مبادی تجربی در رشته مورد تخصص خویش به خوبی از راه حدس دریابند که آنچه مدعی نبوت آورده است، گرچه ظاهراً شبیه بعضی از کارهای غیرعادی متخصصان در این زمینه است لیکن تأمل کافی چنین نتیجه می‌دهد که اصلاً آنچه را که مدعی نبوت آورده است از سنخ کار متخصصان نیست، تا آنان یا دیگران به انتظار پیشرفت آن رشته تخصصی در آینده دور یا نزدیک بتوانند همانند کار مدعی نبوت را انجام دهد".[20] آیت‌الله جوادی آملی با این تبیین، بر این باورند که نمی‌توان تصور کرد در آینده، افرادی بیایند که معجزات انبیاء را به راحتی انجام دهند. چرا که جنس معجزات فراتر از کارها و دستاوردهای علمی بشر است.

تفاوت معجزه و کرامت

میان معجزه و کرامت تشابه‌های فراوانی وجود دارد. اما عواملی نیز در این بین وجود دارد که سبب‌ساز اختلاف در این دو مفهوم است. آیت‌الله جوادی آملی تفاوت میان معجزه و کرامت را در تحدی می‌دانند. به تعبیر آیت‌الله: معجزه و کرامت که دو قسم از اقسام خرق عادت هستند، از این جهت که هر دو بر اساس ولایت تکوینی توسط نبی و یا امام انجام می‌شوند، همانند یکدیگرند، و فرق بین این دو در آن است که معجزه همراه با تحدی و دعوی نبوت است؛ یعنی نبی ادعای نبوت نموده و با انجام معجزه، مبارز می‌طلبد که اگر کسی می‌تواند، همانند این کار را انجام دهد و او از انجام آن کار ناتوان باشد. لیکن کرامت همراه با ادعای نوبت و تحدی و دعوت به مبارزه نیست.[21]

ایشان همچنین در بیان تفاوت میان معجزه و کارهای مرتاضان عنوان می‌کنند که: کار مرتاض‌ها با کمک جن و شیاطین است برای همین گاهی درست است و گاه اشتباه و برخی اوقات هم با معصیت همراه است. کارهای مرتاضان از سنخ "انَّ الشیاطین لَیوحونَ الی اَولیائهم" است. همان‌طور که جن قدرت آوردن تخت از یمن به جناب سلیمان(ع) را دارد، برخی از اخبار غیب را هم می‌داند ولی همیشه با صحّت همراه نیست.[22]

تلازم عقلی معجزه و ادعای رسالت

آیت‌الله جوادی آملی بر این باورند که معجزه برای تثبیت دعوی است، نه اثبات دعوت به اصل مبداء. محتوای دعوت تا آنجا که به اصل مبداء باز می‌گردد تنها با دلیلی عقلی باید اثبات شود و از آن پس حتی در مسائل مربوط به توحید می‌توان به سخن معصوم (ع) استناد کرد.[23]

آیت‌الله جوادی آملی در این خصوص عنوان می‌کنند که: "آیات قرآن به روشنی دلالت دارد که معجزه، نشانه و گواهی عقلانی برای نبوت پیامبران است و میان وجود معجزه و صحت ادعای پیامبران برای رسالت، تلازم عقلی هست. حال اگر معجزه از پیامبر صادر شود و مجری این امر خارق‌العاده نابغه‌ای باشد که کسی به پایه نبوغ وی نمی‌رسد، به طوری که این فرد نابغه توانسته است کار خارق‌العاده‌ای انجام دهد که پیش از این کسی شبیه آن کار را انجام نداده باشد، قطعاً این امر خارق‌العاده که از او صادر شده است، چیزی جز معجزه است.  زیرا هر کاری که از مدعیان و بدکار نبوت سر زند، ساختگی و محصول محاسبات ذهنی آنهاست".[24] آیت‌الله بر این باورند که اگر فردی غیر از پیامبر، ادعای معجزه کند، عمل خارق‌العاده‌ وی نیز به سرانجام نخواهد رسید.

آیت‌الله جوادی آملی، معجزه را دلیلی بر صدق گفتار پیامبران نیز می‌دانند. ایشان در این خصوص عنوان می‌کنند که: "خداوند عزوجل معجزه را به پیامبران و ائمه اطهار (ع) عطا کرد تا دلیلی بر صدق گفتار آورنده معجزه باشد. معجزه آیت خداوند است که آنرا تنها به پیامبران و حجت‌های خود می‌دهد، تا به وسیله آن راستی راستگویان و دروغ دروغگویان روشن گردد... آوردن آیتی که دیگران از انجام شبیه آن ناتوان باشند، در حقیقت همان مقامی است که تنها پاکان به آن دست می‌یابند، همچنان که نبوت نیز مقامی است که ویژه پاکان درگاه خداست و نیز همان‌گونه که خداوند سبحان می‌داند که رسالت خود را به چه کسی واگذارد، به خوبی می‌داند که چگونه معجزه را آشکار سازد و در چه زمان و مکانی اجازه آوردن معجزه را بدهد".[25]

آیت‌الله بر این باورند که: "معجزه حد وسط برهان نبوت است و با آن رسالتِ مدعی نبوت پیامبر، همانند صدق دعوی او ثابت می‌شود. یعنی، مدعی پیامبری هم "ادعای" نبوت دارد و هم به توحید و معاد و ... "دعوت" می‌کند و با ثبوت اعجاز، هر چه مترتب بر صدق مدعی نبوت است ثابت خواهد شد. از این رو با ثبوت اعجاز قرآن گرچه اصل وجود مبداء هستی برای کسی که در آن تردید دارد ثابت نمی‌شود، لیکن اوصاف ذاتی و فعلی خداوند و نیز صدق دعوی رسالت مدعی نبوت ثابت می‌شود. بنابراین برای مردم حجاز و همچنین کسانی که در اصل وجود واجب و خالق تردیدی نداشتند لیکن در توحید او و نیز در نبوت شک داشتند، معجزه برهان سودمند است، ولی برای کسانی که در اصل وجود مبداء ملحدانه آن را انکار می‌کردند، اعجاز بی‌اثر است. ... با ثابت شدن اعجازِ قرآن و این که این کتاب، کلام خداست، گذشته از رسالت‌آورنده آن، صحّت مضمون آن که توحید خداوند در ذات و صفت است نیز ثابت می‌شود".[26] سوئین برن نیز بر همین نکته انگشت تاکید گذاشته بود. وی نیز مدعی بود که اگر ملحدی به وجود خدا اعتقادی نداشته باشد، حصول معجزه هیچ گرهی را بر وی نخواهد گشود. آیت‌الله جوادی آملی نیز بر این مهم اذعان می‌کند و عنوان می‌دارند که با ثبوت اعجاز، اصل وجود مبداء هستی برای کسی که در آن تردید دارد ثابت نمی‌شود. اما نکته‌ای که آیت‌الله جوادی آملی بر آن اشارت می‌دهند این است که اصل اعجاز اگر چه نمی‌تواند وجود مبداء هستی را برای کسی اثبات کند، اما می‌تواند صدق دعوی نبوت را به همراه داشته باشد. از اینجاست که آیت‌الله جوادی آملی، اثبات وجود مبداء هستی را نیز از طریق معجزه جایز می‌دانند. چرا که در تعالیم انبیاء اصل مبداء هستی مورد تأکید قرار گرفته است. به بیان دیگر، آیت‌الله جوادی آملی صدق دعوی نبوت را مستلزم صدق مبداء هستی می‌دانند و معجزه را در حصول به این مهم راه‌گشا قلمداد می‌کنند.

معجزات پیامبران، جهانی است

آیت‌الله جوادی آملی بر این باورند که هرگونه اعجاز از هر پیامبری، منزلت جهانی دارد؛ خواه آن پیامبر خاتم باشد یا نه و در صورتی که خاتم نیست خواه از اولوالعزم باشد یا نه و خواه معجزه او باقی باشد، یا از بین رفته باشد. به باور ایشان اگر مطلبی در عصری خارق عادت بود و در عصر دیگر بر اثر پیشرفت علم و حصول تمکن مادی، به صورت مطلبی عادی درآمد هرگز از آغاز پیدایش خود معجزه نبوده است. نتیجه‌ای که آیت‌الله جوادی آملی از این مقدمه می‌گیرند این است که: هر معجزه‌ای جهانی است، گرچه رسالت‌آورنده جهانی نباشد. هر معجزه‌ای جهانی است؛ یعنی نه قبل از آن و نه هم‌زمان آن و نه بعد از آن هرگز از راه عادی قابل تحقق نبوده و نیست.[27] به باور ایشان، آنچه همراه نبوت و رسالت عام مطرح است اصل اعجاز است، نه معجزه‌ای معیّن.[28]

به باور آیت‌الله جوادی آملی، معجزه محال عادی است نه عقلی. معجزه کاری ویژه است که تنها فرستادگان الهی به اذن او توان انجام دادن آن را دارند و اگر بشر تمام نیروی خود را به کار گیرد، از تحقق آن عمل ناتوان است. [29]

آیت‌الله جوادی آملی اذعان می‌دارند: همان‌طور که هر انسان سلیم الصدر با تأمل کافی درباره هر موجودی به آفریدگار آن پی می‌برد، هر انسان سلیم النفس نیز با تدبر در جوانب هر موجود غیرعادی شکست‌ناپذیر عصر خویش، به نبوت یا امامت‌آورنده آن ایمان می‌آورد. همان‌طوری که غافلان از مشاهده آیات الهی طرف توحیدی نمی‌بندند، متعصبان لجوح نیز از شهود آیات نبوت یا امامت سود نبوی یا وَلَوی نمی‌برند.[30].

نتیجه‌گیری

سوئین برن و آیت‌الله جوادی آملی در بحث از اعجاز، موارد مشترک عدیده‌ای دارند. اختلاف‌هایی نیز در میان آراء این دو دیده می‌شود. در جایی که سوئین برن اختلاف میان معجزه و دیگر امور مشابه را در "دلالت دینی" می‌داند، آیت‌الله جوادی آملی بحث از "تحدی" را مطرح می‌کنند. سوئین برن بر این باور بود که مرز اختلاف میان سحر و جادو و معجزه، در دلالت‌های دینی معجزه است. آیت‌الله جوادی آملی اما بحث از تمایز میان کرامت و معجزه را پیش می‌کشند و "تحدی پیامبران" را عامل تمایز می‌دانند.

به نظر می‌رسد توضیحی که سوئین برن در خصوص دلالت دینی می‌دهد چندان وافی به مقصود نیست. با تعریفی که سوئین‌برن از تقدیر نهایی جهان ارائه می‌دهد، هر واقعه و کاری که باعث افزایش خوبی‌ها و کاهش بدی‌ها شود، معنا و دلالت دینی خواهد داشت. به نظر می‌رسد از آنجا که خداوند موجودی خیرخواه– حکیم در نزد مسلمانان- است، کار لغو، عبث و فعل قبیح انجام نخواهد داد. ذکر این ویژگی برای معجزه لازم نیست و در دل شرط دوم سوئین برن (فعل خداوند) مستتر است. اگر ما معجزه را فعل خداوند و خداوند را حکیم بدانیم، مسلماً همه افعال او خیر بوده به سوی تقدیر جهان که غلبه خیر بر شر و همان هدف نهایی خداوند است میل خواهد داشت.

سوئین برن بر این باور بود که معجزه نمی‌تواند به اثبات مبداء هستی بپردازد و نمی‌توان فرد غیرخداباور را به واسطه‌ معجزه اقناع کرد. آیت‌الله جوادی آملی اما در یک روند دو مرحله‌ای بر این باورند که اولاً معجزه می‌تواند به صدق مدعای نبوت بینجامد؛ و در ثانی می‌تواند به اثبات مبداء نیز مدد برساند، چرا که صدق مدعای نبوت برابر است با اثبات مبداء حقیقی و ذات خداوندی.

آیت‌الله جوادی آملی بر قانون "علّیت" در بحث از معجزه نیز تأیید بسیار دارند و معجزه را خارج از قانون علیّت نمی‌دانند. ایشان همچنین بر نقش محوری فرد معجزه‌گر انگشت تأکید می‌نهند. اموری که در آراء سوئین برن کمتر مورد تأکید قرار گرفته است.  

 

 


[2] Swinburn. Miracles. (1989). 6-7. نقل از : چیستی معجزه، از دیدگاه سوئین برن و محمد حسین طباطبایی، فرج الله براتی،فصلنامه عللمی پژوهشی دانشگاه قم، سال پانزدهم، ش سوم

[3] Swinburn. The concept pdf miracle.(1968). 320-328. نقل از همان

[4] همان، ص34

[5] Swinburn. The concept pdf miracle. 35، نقل از اثبات وقوع معجزات از دیدگاه قاضی عبدالجبار معتزلی و ریچارد سوئین برن، عباس دهقانی نژاد، فصلنامه اندیشه دینی دانشگه شیراز، دوره 15، ش 2، تابستان 94، صص27-48

 

[6]همان، صص27-48

[7] مدلول معجزه از دیدگاه علامه طباطبایی و سوئین برن، جستارهای فلسفه دین، فرج الله براتی، محسن جوادی

[8] همان‌جا

[9] همان‌جا

[10] هما‌ن‌جا

[11] آیت‌الله جوادی آملی، شمیم ولایت، ص91

[12] آیت‌الله جوادی آملی، سرچشمه اندیشه، ج4، ص203

[13] آیت‌الله جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج4، ص410-411

[14] تفسیر تسنیم، ج1، ص173

[15] همان، ص201

[16] همان، ص201

[17] همان، ص230

[18] آیت‌الله جوادی آملی، سرچشمه اندیشه، ج4، ص203

[19] آیت‌الله جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج2، ص420

[20] آیت‌الله جوادی آملی، سرچشمه اندیشه، ج4، 294

[21] آیت‌الله جوادی آملی، شمیم ولایت، ص54

[23] آیت‌الله جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج1، ص158

[24] آیت‌الله جوادی آملی، فلسفه الهی از منظر امام رضا(ع)، ص179

[25] همان، ص177

[26] تفسیر تسنیم، ج2، صص436-437

[27] همان، ص435-436

[28] همان، ص440

[29] تفسیر تسنیم، ج19، ص630

[30] آیت‌الله جوادی آملی، سرجشمه اندیشه، ج4، ص206

دیدگاه‌ها

افزودن دیدگاه

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • نشانی‌های وب و پست الکترونیکی به صورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
Image CAPTCHA

اندیشمندان